روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٣ - ترجمه
گريخت و [١]«يا»را مكسور بكرد بر اتباع«ها»اتبع الكسرة الكسرة.و گفتهاند:هو على لغة من قال:نعبد و نستعين،و اين لغتى ضعيف است،و آنان كه اين لغت گويند در افعل و نفعل و تفعل گويند،در يفعل كه به«يا» [٢]باشد نگويند تا دو كسره حاصل نشود و معنى بر اين [٣]قرائتهاى مشدّد الدّال[آن] [٤]باشد[كه:] [٥]آنكس سزاوارتر بود كه متابعت كنند او را[كه او] [٦]به حق راه نمايد يا آنكه براى خود به حق راه نبرد الّا [٧]كه او را راه نمايد،يعنى او در نفع خود به خود مستقل نباشد،پس آنكه بر نفع خود قادر نباشد ديگرى را چون نفع كند؟و بر قرائت آنكس كه يهدي خواند،معنى آن باشد كه:متابعت آن اولىتر باشد كه به حق هدايت كند [٨]يا آنكه هدايت نكند و نتواند الّا كه او را هدايت كنند،پس فرق اين است كه:با تشديد،فعل لازم [٩]باشد،[و] [١٠]با تخفيف متعدّى [١١]،يقال:هديته فاهتدى،و مضارع يهتدى،آنگه [به] [١٢]ادغام يهدّي شد چنان كه بيان كرده شد.و ابو عمرو به اختلاس [١٣]برخواند بين بين،اعني بين الحركة و السّكون في«الها»،و نيز قرائت اهل كوفه را حمل توان كردن بر معنى يهتدى [١٤]،براى آنكه بعضى عرب گفتند:هديته فهدى،اى اهتدى، كما يقال:نقصته فنقص،و زدته فزاد،و جبرته فجبر.و اين طريقه در فعلى برود [١٥]كه هم لازم باشد و هم متعدّى،چون:زاد و نقص و جبر،اگر هدى به هر دو معنى آمده باشد اين مطّرد [١٦]بود و الّا بنهرود [١٧].آنگه شركاء را اگر به رؤساى ضلال [١٨]و ائمّۀ ضلال حمل كنند،بر او سؤال نيايد در باب هدايت و اهتداء،و چون بر اصنام حمل كنند بر او اين سؤال بيايد كه چگونه گفت [١٩]اصنام جماد را،كه ايشان مهتدى نشوند تا
[١] .مل،لب:ساگنين بگريخت و.
[٢] .مل:تا.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:حاصل شود و معنى بر اين.
[١٢] [١٠] [٦] [٤] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٥] .اساس:ندارد،از آج،افزوده شد.
[٧] .آج،لب،آز+آن.
[٨] .آو،بم،مج:كنند.
[٩] .آج،لب،آز:فعلى متعدّى لازم.
[١١] .آج،آز:لازم.
[١٣] .اساس:اختلاف،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٤] .لب:تهتدى.
[١٥] .اساس:نرود،با توجّه به نسخه مج و لب تصحيح شده.
[١٦] .آج،لب،آب:مطرود.
[١٧] .بنهرود/بنرود.
[١٨] .مل:خلال،
[١٩] .اساس:حكومة گفتند،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.