روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٦ - ترجمه
ايشان نظر باشد،بنشينند و بر جاى نباشند.و اگر مسلمانان به خويشتن مشغول باشند، برخيزند و بروند و بازگردند تا آن نشنوند ترس آن را كه نبايد كه در حقّ ايشان بود.و بعضى دگر گفتند: ثُمَّ انْصَرَفُوا ،عن العمل بذلك،آنگه دعا كرد بر ايشان [و گفت:] [١]صَرَفَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ ،خداى دل ايشان بر گرداناد از رحمت خويشتن عقوبة لهم على كفرهم و نفاقهم،بيانش: بِأَنَّهُمْ[قَوْمٌ] [٢]لاٰ يَفْقَهُونَ ،به آنكه ايشان نمىدانند با آنكه مىتوانند تا بدانند،و شايد تا خبر داد [٣]و پس برگردند و خداى ايشان را برگرداند و دلهاى ايشان برگرداند به عقوبت آنكه انديشه نمىكنند و آنچه واجب است بر ايشان نمىدانند.
قوله: لَقَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ،حقتعالى گفت:آمد به شما پيغامبرى هم از شما نه مجهولى كه شما او را نشناسى و حسب و نسب او و نفس و اصل او و ديانت و صيانت [٤]او.سدى گفت:من العرب من بنى اسماعيل،از عرب از فرزندان اسماعيل.عبد اللّه عباس گفت:در عرب هيچ قبيله نيست و الّا در نسب رسول افتد از مضرى و ربيعى و يمامى.صادق-عليه السّلام-گفت:از ولادت جاهليّت چيزى به او نرسيد،يعنى از پدران او هيچ كافر نبودند.ابو الحويرث روايت كند از عبد اللّه عباس كه گفت،رسول-صلى اللّه عليه و آله-گفت:
ما ولدني من سفاح اهل الجاهلية شىء ما ولدني الّا نكاح كنكاح اهل الاسلام ،گفت:مرا نزاد از سفاح اهل جاهليّت چيزى،و نزاد مرا الّا نكاحى چون نكاح اهل اسلام،و اين هم دليل است كه از پدران او هيچ كافر نبودند.و در اخبار آمد كه بعضى انبياء بودند و بعضى اوصيا و بعضى ملوك،و جملۀ قراء خواندند: مِنْ أَنْفُسِكُمْ ،في جمع نفس،و در شاذ عبد اللّه عبّاس[و ابن عتيبه] [٥]و عبد اللّه بن قسيط المكىّ [٦]و زهرى و ابن محيص [٧]،و نيز روايت كردهاند از فاطمۀ زهرا-عليها السّلام-كه خواندند:من انفسكم به فتح«فا»براساس
[١] .ندارد،از آو،افزوده شد.
[٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،از قرآن مجيد افزوده شد.
[٣] .آو،آج،بم،لب:تأخير باشد،مل:خبر باشد و دعا،مج:خبر باشد.
[٤] .آو،بم:وصايت.
[٥] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد،مل:ابن عمر.
[٦] .اساس:بسيط المكى،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٧] .مج:ابن محيصن.