روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٨ - ترجمه
از ايشان ترسى،گفتند:مترس كه فرستادهاند ما را به قوم لوط.
وزن او ايستاده بود،بخنديد.بشارت داديم او را به اسحاق،و از پس اسحاق يعقوب.
گفت:اىواى !من بزايم و من [١]پيرم و اين شوهر من پير است،اين چيزى [٢]عجب! [١٨٦-ر] گفتند:عجب مىدارى از كار خداى؟رحمت خداى و بركاتش بر شما اهل بيت كه او ستوده و بزرگوار است.
چون بشد از ابراهيم ترس،و آمد بدو مژده،مجادله كرد با ما در قوم لوط.
كه ابراهيم بردبارى[است ] [٣]آوهكننده و توبهكننده است.
اى ابراهيم بگرد از اين كه او آمد فرمان خداى تو و بديشان خواهد آمدن عذابى نه مدفوع.
و چون آمد [٤]رسولان ما به لوط،دژم [٥]شد بديشان و تنگ [٦]شد بديشان از رش و گفت:
اين روزى سخت است.
[١٨٦-پ] آمد بد و گروه او مىشتافتند به او و از پيش بودند [٧]مىكردند بديها، گفت:اى گروه اينان دختران من [٨]،ايشان پاكترند شما را،بترسيد از خداى و
[١] .آو،بم+من.
[٢] .آو،آج،بم،مج،لب+باشد.
[٣] .اساس:ندارد،به قياس،با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٤] .آو،آج،بم،مج،لب:آمدند.
[٥] .آو،بم:اندوهگن،آج،لب،اندوهگين.
[٦] .آو،آج،بم،مج،لب:دلتنگ.
[٧] .آو،آج،بم،لب+كه.
[٨] .آو،آج،بم،لب:اى قوم اين دختران منند.