روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٦ - ترجمه
دادى] [١].و صدق خبرى باشد كه مخبرش على ما هو به باشد.
قُلْ لاٰ أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لاٰ نَفْعاً إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ ،در اين آيت حقتعالى رسول را فرمود تا:برائت كند از حول و قوّت خود،و به خلقان نمايد،و ايشان را اعلام كند كه خير و شرّ و نفع و ضرّ او به دست او نيست و به امر او نيست [٢]،از آنچه به خداى تعالى تعلّق دارد از مرگ و زندگانى و بيمارى و تندرستى و قبض و بسط روزى و جدب و خصب زمان و ثواب و عقاب،بل اين جمله به خداى تعلّق دارد،و آنچه او برآن مالك است و قادر [٣]،به تمليك [٤]و اقدار اوست،كه هر تصرّف كه ما توانيم كرد به [٥]حيات و قدرت توانيم كردن،و حيات و قدرت از اوست-جلّ جلاله.
پس،هرچه ما مىكنيم ازآنكه افعال ماست و تصرّفات ما،هم بهواسطۀ [٦]ملك اوست،و اگر او نخواهد ما نتوانيم كردن،بدان معنى كه او آلت ندهد و تمكين نكند،و قوله: إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اللّٰهُ ،مشيّت خداى تعالى تعلّق دارد به جملۀ افعال،كه او هيچ فعل نكند كه [٧]نه آن را مريد باشد.و امّا افعال ما هرچه مأمور است بدان از جهت او آن را مريد باشد،و آنچه منهى است از قبل او از آن آن را [٨]كاره باشد،و آنچه جز اين است [٩]از مباحات و قبايح،آن را مريد نباشد،و قبايح را كاره باشد،و مباح را نه مريد باشد و نه كاره،براى آنكه جارى مجراى عبث بود.آنگه گفت: لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ،هر امّتى را و جماعتى را،بل هر نفسى را اجلى و وقت وفاتى هست.و بيان كرديم كه اجل وقت مضروب باشد،حقتعالى گفت:چون وقت وفاتشان درآيد، آنوقت كه من زده باشم و نهاده،از آنوقت ايشان را يك ساعت تقديم و تأخير نكنند.و استقدام و استئخار،طلب تقدّم و تأخّر [١٠]باشد،و به معنى تقديم و تأخير آيد [١١]همچنين.و نفع،لذّت باشد يا سرور يا آنچه مؤدّى باز آن [١٢]يا با يكى از آن،و ضرر غم
[١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخه آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٢] .آج،لب،آز:نى.
[٣] .آج،مل،مج،لب،آز+برآن.
[٤] .مل:به تملّك.
[٥] .آج،آز:از.
[٦] .آو،آز+و.
[٧] .مل+او.
[٨] .آج،لب،آز:از قبل او آن را.
[٩] .آو،آج:آنچه حرام است.
[١٠] .آو،آج،بم،مج،لب،آز:تقديم و تأخير.
[١١] .آو،آج،بم،لب،آز:آيت.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:به آن،مل:با آن.