روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٣ - ترجمه
او مكّه باشد و مهاجر او مدينه بود.چون بيامد،در او خلاف كردند.آنگه حقتعالى گفت:خداى تو ميان ايشان حكم كند در آنكه ايشان در آن خلاف مىكنند،و اين بر سبيل تهديد و وعيد باشد.
قوله: فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ ،حدّ شك،توقّف مرد باشد در آنچه بر دل او [١]بگذرد از اعتقاد كردن آنكه چنان است يا نه چنان است.حقتعالى گفت:اگر در شكّى از آنچه ما بر تو انزله [٢]كرديم،خطاب با رسول است و مراد امّت،و گفتند:مراد مخاطبى مبهم است،چنان كه يكى از ما گويد:يا هذا و يافتى و يا فلان! و ايّها السّامع.مقاتل گفت و جماعتى مفسّران:سبب نزول آيت آن بود كه كفّار [٣]قريش گفتند:اين قرآن بر محمّد شيطانى القا مىكند كه او را[ربى] [٤]مىگويند.جماعتى كفّار و جز ايشان به شك افتادند،خداى تعالى خطاب با شاكّان كرد،نبينى [٥]كه گفت دگر جاى: يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ... [٦]،خطاب با رسول و مراد امّت.و بعضى دگر گفتند:خطاب با رسول است و«ان»به معنى«ما»ى نفى است،يعنى:
فما كنت[في شكّ] [٧]ممّا انزلنا اليك،شاك [٨]نبودى در آنكه ما بر تو انزال مىكنيم،جز كه با اين قول: فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ ،موقع [٩]خود ندارد،و رمّانى از اين جواب گفت كه معنى آن است كه:با آنكه تو شاك [١٠]نه اى،بپرس تا تو را بصيرت زيادت شود،[چنان كه ابراهيم گفت] [١١]: وَ لٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي... [١٢]،تا دلم [١٣]بيارامد و اين وجه هم قريب باشد.بعضى دگر گفتند:خداى تعالى دانست كه رسول-عليه السّلام-شاكّ نيست،و لكن خواست تا او بگويد:لا[ا] [١٤]شكّ في هذا و ما كنت شاكّا،مرا شك نيست و نبود در اين معنى چنان كه عيسى را-عليه السّلام-
[١] .آو،آج،بم،لب،آز:او را بر دل.
[٢] .آج،لب،آز:انزال.
[٣] .اساس:گفتار،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد.
[٧] [٤] .اساس:ندارد،از،آو،افزوده شد.
[٥] .لب،آز:شاكّان نبى كرد.
[٦] .سورۀ اطلاق(٦٥)آيۀ ١.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج:تو شاك.
[٩] .مل:موضع.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل و مج:به شك.
[١٤] [١١] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[١٢] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٦٠.
[١٣] .اساس+را،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،زايد مىنمايد،لذا حذف شد.