روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٠ - ترجمه
وَ يٰا قَوْمِ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مٰالاً ،اين حكايت قول نوح است-عليه السّلام-كه او گفت با قوم بر سبيل ترغيب ايشان [١]در ايمان و تقريب[ايشان به آن:اى قوم من!بر اين اداى رسالت و دعوت شما به] [٢]ايمان از شما مالى طمع ندارم و اجرتى و مزدى نمىخواهم،مزد من[١٧٦-ر]و ثواب من جز بر خداى نيست. وَ مٰا أَنَا بِطٰارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا ،سبب اين گفتن آن بود كه،كافران گفتند:ما را استنكاف باشد ازآنكه ما به تو ايمان آريم تا ما را برابر اين اراذل ببايد نشستن،ما را اين برگ نباشد،اين اوباش را از پيش خود بران تا ما به تو ايمان آريم.او گفت:من بنهرانم [٣]آنان را كه به من ايمان آوردهاند براى وعدهاى كه شما مىدهى كه باشد وفا كنى و باشد كه نكنى، چنان كه كفّار قريش با رسول ما-عليه السّلام-گفتند،تا خداى تعالى آيت فرستاد:
وَ لاٰ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاةِ وَ الْعَشِيِّ [٤] -الآية إِنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ ،ايشان را با خداى ملاقات خواهد بودن و در جوار رحمت او خواهند بودن،او را بنشايد راندن،و لكن من شما را سخت جاهل مىبينم و اين هرچه مىكنى به جهل[مىكنى] [٥]و مىگوى.
وَ يٰا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللّٰهِ ،هم نوح-عليه السّلام-مىگويد به تأكيد كلام اوّل گفت:مرا از خداى تعالى كه نصرت كند و با پناه گيرد،اگر ايشان را برانم،اين انديشه نكنى؟يقال:نصرته من فلان اذا منعته منه و [٦]اجرته عليه.
آنگه گفت: وَ لاٰ أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزٰائِنُ اللّٰهِ ،گفت:من نمىگويم كه خزاين خداى تعالى به نزديك من است،و اين براى آن گفت كه ايشان او را به درويشى و قلّت ذات اليد طعنه زدند،گفت:من دعوى توانگرى نمىكنم و نيز نمىگويم كه من غيب دانم،و اين براى آن گفتند كه چون[او] [٧]خبر دادى از بعضى غايبات به اعلام خداى تعالى،گفتندى:تو دعوى غيب مىكنى و فلان چيز ما را خبر ده و فلان احوال ما را بگوى. وَ لاٰ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ ،و من نمىگويم كه من فريشتهام،
[١] .آو:ايشا/ايشان.
[٧] [٥] [٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٣] .بنهرانم/بنرانم،مج:پنداشتم.
[٤] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٥٢.
[٦] .مل:و لا.