روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢١ - ترجمه
روز و عذاب آن روز محيصى و خلاصى نباشد تا پندارى كه آن روز بر شما محيط و مشتمل شود چون حصارى.
آنگه به امربهمعروف كردن در آمد و مىگويد:اى قوم!ترازو تمام دارى [١]و پيمانه تمام دارى.و ايفاء،تمام به دادن باشد،و اين نيز هم از ظرف متّسع است چنان كه بيان كرديم،براى آنكه ايشان پيمانه و ترازو نمىدادند،[و آن] [٢]متاع بود كه ايشان را فرمود به ايفاى آن بِالْقِسْطِ ،به داستان و راستى.و قسط،عدل باشد و نصيب را قسط از اين جا گويند كه در او زيادت و نقصان نباشد [وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْيٰاءَهُمْ] [٣]،و چيزى كه به مردمان دهى كم مدهى،و اين فعل به دو مفعول متعدّى باشد،يقال:
بخسته حقّه وَ لاٰ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ،و عثوّا و عيث،فساد بليغ باشد.و نصب مُفْسِدِينَ بر حال است،و فساد مكنى در آن حال كه مفسد باشى،اوّل نهى [٤]است از فساد،و دوم نهى است ازآنكه فساد پيشه [٥]مكنى تا به منزلت حال و صفت شما گردد.
بَقِيَّتُ اللّٰهِ خَيْرٌ لَكُمْ ،بقيّت خداى يعنى آنچه خداى تعالى براى شما باقى بگذاشته است از حلال،شما[را] [٦]آن بهتر است اگر هيچ ايمان دارى،و من بر شما حفيظ و نگاهبان نهام.و اين براى آن گفت كه او را قتال [٧]نفرموده بودند،يعنى بر من جز بلاغ و رسانيدن نيست و خداى است كه نگاهبان [٨]اعمال بندگان است.
ايشان گفتند شعيب را بر سبيل تهكّم و سخريّت [٩]كه:نماز تو [١٠]مىفرمايد تو را، و اين براى آن گفت كه او بسيار نماز بود،كه ما[١٩٣-ر]رها كنيم معبودانى را كه پدران ما آن را مىپرستيدند از اصنام.اعمش گفت:مراد به صلات،قرائت [١١]است،
[١] .مل:ترازو راستدارى.
[٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ مل،افزوده شد.
[٣] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،از قرآن مجيد افزوده شد.
[٤] .آو،آج،بم،آز:نفى.
[٥] .اساس:بيشتر،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٦] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،افزوده شد.
[٧] .اساس:افعال،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٨] .آج،لب،آز+به.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:استهزاء.
[١٠] .آو،آج،بم،لب،آز:نماز كن.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:قرآن.