روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٣ - آية التسمية
قال:فحرب أنتم أم سلم.قال:لا [١]بل سلم،گفت:حرب نهايم [٢]،سلميم [٣].
گفت:اين حصنها چرا كردى [٤]؟گفت:براى سفيهى كه [٥]به ما رسد يا [٦]حليمى بيايد كه او را زجر كند.گفت:تو را چند سال است؟گفت:سيصد و پنجاه سال.
گفت:چه ديدى در اين عمر كه تو را دادند؟گفت:ادركت سفن البحر ترفا [٧]الينا من هذه الجرف،گفت:كشتيها ديدم كه ازآنجا با كنار مىآوردند،و اشارت به باديه كرد،يعنى دريا بود،و ديدم كه زنان اهل حيره بيرون آمدندى زنبيل بر سر گرفته،بيشتر از يك نان بر نگرفتندى به زاد [٨]تا به شام شدندى.ثمّ أصبحت خرابا يبابا و ذلك دأب اللّه في بلاده و عباده.اكنون چنين خراب و يباب شد،و اين عادت كريم خداى است در شهرها و بندگان.و چيزى در دست داشت و به دست در مىگردانيد.
خالد بن الوليد گفت:چيست اين كه به دست مىگردانى؟گفت:سمّ ساعة،زهر يك ساعت [٩]است.گفت:چه كنى آن را؟گفت:اگر به نزديك تو چيزى نباشد كه موافق باشد مرا و اهل مرا،بخورم و خويشتن بازرهانم كه از عمر من جز اندكى نماند.
خالد گفت:مراده.و آن زهر از او بستد و گفت: بسم اللّه ربّ الارض و السّماء،بسم اللّه الّذي لا يضرّ مع اسمه شىء فى الارض و لا فى السّماءبسم اللّه خالق الاشياء ،گفت:به نام خداوند آسمانها [١٠]و زمين كه با نام او هيچچيز گزند نكند.
آنگه آن زهر در دهن نهاد و بخاييد و فروبرد.يك ساعت غشى به او در آمد [١١]و سر مىجنبانيد،آنگه عرق بكرد و با هش [١٢]آمد،پنداشتى هيچ رنج نبوده است او را.
عبد المسيح [١٣]آن بديد،با حصن شد و خبر داد،و گفت:جئتكم من عند
[١] .دب،آج،لب:ندارد.
[٢] .آج،لب،مب،مر:نيم.
[٣] .آج،ل،مب،مر:سلمم.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:كرده.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:اگر.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[٧] .وز:ترف،اساس و ديگر نسخه بدلها بجز مج:ترفع،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٨] .مب،مر:به جهت زاد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:ساعته.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:آسمان.
[١١] .مج،فق،وز+چو بيهوشى شد.
[١٢] .مج،آج،لب،فق،وز،مب،مر:با هوش،دب:به هوش.
[١٣] .مج،دب،فق،وز،مب،مر+كه.