روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٤
يك روز اين مردمان مصلح كه از ايشان جدا شده بودند،برخاستند [١]از آن جاى و بقعه ايشان هيچ آوازى نشنيدند و كسى [٢]را نديدند،و نيز در نگشادند،و كسى بيرون نيامد از ايشان،اينان به ديوار فرورفتند و بر بامهاى ايشان شدند،ايشان را ديدند كه خداى تعالى مسخشان كرده بود [٣]و با بوزنه كرده [٤]،اينان [٥]شكر خداى بگزاردند و پناه با خداى تعالى دادند از عقوبت او،و آن ممسوخان سه روز بماندند و جمله بمردند،و هيچ ممسوخ بيشتر از سه روز بنماند-على ما جاء فى الاخبار.
و قوله: فَقُلْنٰا لَهُمْ ،اين قول اين جا مجاز است،چنان كه در آن آيت كه گفت:
ثُمَّ اسْتَوىٰ إِلَى السَّمٰاءِ وَ هِيَ دُخٰانٌ فَقٰالَ لَهٰا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيٰا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قٰالَتٰا أَتَيْنٰا طٰائِعِينَ [٦] .و آنجا بر حقيقت نه از خداى تعالى قولى بود و نه از آسمان و زمين،و چنان كه شاعر گفت:
امتلأ الحوض و قال قطني
مهلا رويدا قد ملات بطني
و معلوم است كه حوض چيزى نگفت.
و قوله: كُونُوا ،صيغت امر است،و مراد كنايت از تسخير،چنان كه گفت: إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَيْءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ [٧]،و«قردة»،جمع قرد باشد.
خٰاسِئِينَ ،اى بعيدين و خسأ يخسأ،هم لازم باشد و هم متعدّى،يقال:خسأت الكلب فخسأ هو،اى طردته فاطّرد،و ابعدته فبعد،و در مطاوع او انخساء آمده است،يقال:
خسأته فانخسأ بر قياس،قال الرّاجز:
كالكلب ان قلت له اخسأ انخسأ
مجاهد گفت معنى آن است كه:اذلاّء صاغرين،ذليل و مهين،و در اين عظتى و عبرتى است آنان را كه در او تأمّل كنند.
فَجَعَلْنٰاهٰا ،كرديم ايشان را.و«ها»روا بود كه راجع بود با جماعت،و روا بود
[١] .اساس:بر خواستند،با توجّه به مج و رسم الخط رايج،تصحيح شد.
[٢] .مج،وز:كپى.
[٣] .مج:ايشان را مسخ كرده بود.
[٤] .دب،آج،لب:كرده بود.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:ايشان.
[٦] .سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ١١.
[٧] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ٤٠.