روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٦ - ترجمه
بهشت را مسكن تو كردم،و براى آن ضمير مرفوع منفصل اظهار كرد،اعنى«انت» پس ازآنكه مستكنّ بود تا عطف اسمى ظاهر كند بر او،چه عطف [١]ظاهر بر مستكنّ نشايد كردن چنان كه در [٢]دگر آيت گفت: إِنَّهُ يَرٰاكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ [٣]... ،و مانند اين: فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ [٤].«زوج»،هم جفت باشد و هم فرد،و لكن يكى را زوج نگويند تا او را همتايى نبود كه هريكى از ايشان جفت صاحبش باشد،تقول:عندي زوج من الحمام و زوجان،هر دو را معنى يكى باشد،يعنى نر و ماده،و زوج كه ماده باشد،گاه با«ها»گويند و گاه بى«ها».شاعر مىگويد:
و أراكم لدى الحمامات عندي
مثل صون الرّجال للأزواج
يعنى النّساء.و او جمع زوج باشد،و جمع زوجة زوجات بود،و مراد به اين لفظ حوّاست.
علما خلاف كردند در خلق حوّا.بعضى گفتند:خداى تعالى او را از بقيّۀ طينت [٥]آدم آفريد،و درست آن است كه در خبر آمد كه:چون آدم-عليه السّلام-در بهشت بنشست،تنها بود و مستوحش مىشد از تنهايى،خداى تعالى خواب بر آدم افگند تا آدم بخفت.پس بفرمود تا از پهلوى چپ او استخوانى [٦]بگرفتند و خداى از آن استخان [٧]حوّا را بيافريد بر صورت آدم،با جمال تمام و حلّههاى بهشت در او پوشانيد، و او را به انواع زينت بياراست تا بيامد بر سرينان [٨]آدم بنشست.
چون آدم از خواب در آمد،خواست تا دست بدو دراز كند،فريشتگان گفتند:
مه،مكن [٩]،گفت:خداى اين را نه براى من [١٠]آفريد؟گفت:آرى!حتّى تؤدّى مهرها،تا مهرش بدهى [١١].گفت:مهر اين چه باشد؟گفتند:آنكه سهبار بر محمّد و
[١] .دب+اسم.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:نشايد كردن براى آنكه عطف اسم را ماند بر فعل و مانند اين در.
[٣] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٢٧.
[٤] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٢٤،دب،آج،لب،فق،مب،مر: أَنْتَ وَ زَوْجُكَ .
[٥] .مر:گل،ديگر نسخه بدلها:طينت.
[٦] .مج،دب،وز،فق:استخانى.
[٧] .آج،لب،مب،مر:استخوان.
[٨] .آج،مر:بالين.
[٩] .دب:گفتند اين را مه مكن،آج،لب،فق،مب،مر:اين را مكن.
[١٠] .مج،وز:نه از بهر من.
[١١] .دب،آج،لب،فق:تا ندهى او را نيابى.