روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢ - مقدمه مؤلف
تفسير تصنيفى كند ازآنكه از[همۀ] [١]علوم كه اين كتاب عزيز متضمّن است آن را و مشتمل است برآن با بهره باشد،خصوصا علم ادب و اطّلاع بر ملاحن [٢]كلام عرب و علومى كه منسوب باشد به علم ادب از:لغت و نحو و تصريف [٣]و علم نظم [٤]و معرفت [٥]بلاغت و صنعت شعر،چه مدار اين لغت بر اين علوم است، و نيز بايد كه-تا متقن [٦]بود علم اصول را تا اقوالى كه قادح بود در اصول بشناسد و اجتناب كند،و تأويل آيات متشابه بر وفق اصول كند چنان كه ادلّۀ عقل اقتضاى آن كند و مطابق بود آيات محكم را.
و بايد تا فقيه باشد تا آياتى كه متضمّن احكام شرعى باشد،معانى آن و وجه استدلال از او [٧]بر مذهب صحيح بداند،و اين معنى تمام نشود تا عالم نباشد به اصول فقه،كه بناى فقه برآن است و ادلّۀ فقه از او مستخرج بود.و [٨]چاره نباشد از طرفى اخبار كه لايق باشد به آيت و معنى او،و آياتى كه وارد باشد بر سببى،سبب نزول آن بگفتن،و قصّهاى كه متعلّق باشد به آيت ببايد گفتن به مقدار آنكه گزارش معنى آن بباشد [٩].
پس چنان كه بينى،مصنّف اين جنس را چاره نيست از اين جمله علوم، چه اگر در بعضى [١٠]از اين علوم بىبهره باشد،چون به آن علم رسد،يا مهمل فروگذارد- يا تخبّط كند [١١]در چيزى كه ناگفتن به از گفتن باشد،و كشف عوار خود كند و هتك ستر [١٢]،و آن چون حجّتى باشد بر جهل او به آن نوع.
پس چون جماعتى دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تديّن اقتراح كردند كه در اين باب جمعى بايد كردن،چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع،واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير:
يكى به پارسى و يكى به تازى،جز كه پارسى مقدّم شد بر تازى براى آنكه طالبان اين بيشتر بودند و فايدۀ هركس [١٣]بدو عامتر بود.
[١] .اساس:ندارد،از دب،افزوده شد.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مر:تركيبات،وز:كيفيّت.
[٣] .دب،مر:صرف.
[٤] .مج،دب،آج،لب،وز،فق،مر:نظر.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مر+و.
[٦] .مر:متيقّن.
[٧] .دب،آج،لب،فق،وز،مر:استدلال آن.
[٨] .دب،مر+نيز.
[٩] .آج،لب،وز،فق،مر:آنكه معنى گزارش آيه باشد.
[١٠] .آج،لب،وز،فق،مر:از بهرى.
[١١] .دب،آج،لب،فق،مر:خبط.
[١٢] .دب،مر+خود نمايد.
[١٣] .دب،آج،لب،وز،فق،مر:كسى.