روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٦ - ترجمه
امّا«شكر»،اعتراف باشد به نعمت منعم با ضربى [١]تعظيم و اعتراف از دو گونه باشد [٢]:يكى به دل و يكى به زبان.اعتراف به دل،آن باشد كه بداند كه آن نعمت كه بدو مىرسد از جهت منعم است،سواء اگر بهواسطه باشد [٣]و اگر بىواسطه.
در اثر آوردهاند كه:يكى از [٤]بزرگان در موسم حج صرّهاى زر به غلام خود داد و گفت:برو و نگاه كن در قافله،چون مردى را بينى از قافله بر كناره مىرود،اين صرّۀ زر را به او ده.
غلام برفت و نگاه كرد،مردى را ديد بر طرفى مىرفت تنها.برفت و آن صرّۀ زر بدو داد [٥].مرد آن را بستد و سر سوى آسمان كرد و گفت:«اللّهمّ انّك لا تنسى بحيرا فاجعل بحيرا لا ينساك»،بار خدايا!تو بحير را فراموش نمىكنى،بحير را چنان كن كه تو را فراموش نكند.
غلام با نزديك مرد [٦]آمد،گفت:چه كردى؟گفت:مردى را يافتم چنان كه گفتى،و زر بدو دادم.گفت: [٧]چه گفت؟ [٨]گفت:چنين گفت: [٩]گفت: [١٠]نيكو گفت،«ولّى النّعمة موليها»،نعمت [١١]حوالت كرد با آنكه به حقيقت او راست [١٢].
و روايت كردهاند كه داود-عليه السّلام-گفت:بار خدايا!شكر تو چگونه گزارم كه من به شكر تو نرسم الّا به نعمت تو؟پس شكر تو از من گزارده نشود.حقتعالى وحى كرد به او:يا داود!تو مىدانى كه آن نعمت كه بر تو است از من است.گفت:بلى!گفت:بدان راضىام از تو [١٣]در باب شكر،و [١٤]محمود ورّاق مىگويد:
إذا كان شكري نعمة اللّه نعمة
علىّ له في مثلها يجب الشّكر
فكيف بلوغ الشّكر الّا بفضله
و إن طالت الأيّام و اتّصل العمر
[١] .آج،لب+از.
[٢] .مب،مر:بيرون نباشد.
[٣] .مج،دب:به او رسد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+جمله.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+آن.
[٦] .مب،مر:به نزد خواجه.
[٧] .مب،مر+او.
[٨] .مب،مر+غلام.
[٩] .مب،مر+خواجه.
[١٠] .مب،مر+بسيار.
[١١] .مب،مر+مرا.
[١٢] .مج،دب،آج،لب،فق،وز:او داد،مب،مر:او داده بود.
[١٣] .آج،لب،حب،جر+و.
[١٤] .و ب،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.