روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٢ - ترجمه
گرفت آن را به مدّتى نزديك از فهمى و حفظى كه خداى داد او را.پس باقى اسما را برآن قياس كرد تا هرچه مشاكل آن مسمّى بود،اسمى مىنهاد آن را كه لايق او بود.و معنى اين قول هم راجع است با [١]علم ضرورى.
و قولى ديگر آن است كه:خداى تعالى آدم را خبر داد به نامهاى چيزها و بر آنچه دانست كه اصطلاح خواهند كردن اهل هر لغتى برآن،و اگرچه [٥٥-پ] اصطلاحى مقدّم نبوده باشد،يا [٢]گفت او را اولىتر آن باشد كه اين شخص را يا اين چيز را فلان خوانند،و حاجت نبود به مواضعتى متقدّم [٣].
«آدم»اسمى علم است بر وزن افعل،براى اين دو سبب را منع صرف كرد از او.
بعضى گفتند:موضوع است،مشتق نيست،و بعضى گفتند:مشتق است.و آنان كه مشتق گفتند،براى آنش آدم خواند كه او را از اديم زمين آفريد.و بعضى دگر گفتند:
براى آنكه لون او به ادمة و سمرة مايل بود.
و آدم در تازى سياه گونه باشد،و صاحب كتاب العين گفت:ادمة در مردم سپيدى بود به اندكى سياهى،و در شتر و آهو سپيدى بود.
و«اسماء»،جمع اسم باشد،و اسم آن بود در اصطلاح اهل نحو كه از او خبر شايد دادن،يا در معنى چيزى كه از آن خبر شايد دادن.و«كلّ»،عبارت باشد از جمله،و باشد كه عبارت بود از جلّ و معظم چيزها،اعنى بيشتر،و تأكيد باشد و جز تأكيد باشد.آنجا كه از توابع بود،تأكيد باشد،چنان كه:جاءنى القوم كلّهم.و آنجا كه تابع نبود،اصل باشد چنان كه:جاءني كلّ النّاس.در آيت تأكيد است و تبع مؤكّد باشد در اعراب.
خلاف كردند در آنكه اين نامها چه بود.ربيع انس گفت:نام فريشتگان بود.
بعضى دگر گفتند:نام فرزندان او بود،و اين قول عبد الرّحمن بن زياد است.
عبد اللّه عبّاس گفت:اسماء اجناس بياموخت او را،كالجنّ و الانس و البقر و الغنم،چون آدمى و پرى و گاو [٤]و گوسپند.و روايتى ديگر [٥]از عبد اللّه عبّاس آن
[١] .آج،لب،فق،وز،مب،مر+خلق.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مقدّم.
[٤] .مج،فق،وز:گاف/گاو.
[٥] .مر+هم.