روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٦ - ترجمه
و شقاوتى يارى داد و به پردۀ فروگذاشتۀ تو مغرور شدم،و به جهل و نادانى در تو عاصى شدم.بار خدايا!مرا از عذاب تو كه برهاند،و اگر دستم از رسن رحمت تو بگسلد،تمسّك به رسن [١]كه كنم.
گفت [٢]:من خواستم تا امتحانى كنم،دهن بر شكاف در نهادم و اين آيت بخواندم: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ عَلَيْهٰا مَلاٰئِكَةٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ [٣]-تا به آخر آيت.نعرهاى بزد و ساعتى اضطراب [٤]كرد و آنگه ساكن شد.در سراى بنشان كردم و بر دگر روز بازآمدم تا چه حالت است.
جنازهاى ديدم بر در سراى نهاده و عجوزى را ديدم كه در سراى مىشد و به در مىآمد.گفتم:يا هذه!اين مرد كيست كه فرمان يافته است؟گفت:جوانى خداى ترس از فرزندان رسول در ورد خويش و در مناجات بود،دوش مردى اين جا بگذشت، آيتى از قرآن بخواند،او بيوفتاد و ساعتى اضطراب كرد و جان بداد.من گفتم:طوبى له!چنين باشند اولياى خداى.
هم منصور عمّار گويد:در مسجدى شدم،جوانى را[٤٢-پ]ديدم نماز مىكرد با خشوع و خضوع و تضرّع و گريه.گفتم:از اين مرد بوى آشنايان مىآيد.چون سلام نماز بداد،فراز شدم و گفتم:هيچ مىدانى كه خداى را در دوزخ واديى است نام آن «لظى»، نَزّٰاعَةً لِلشَّوىٰ [٥]،گفت:نعرهاى بزد و بيوفتاد [٦]بىهوش [٧].چون با هوش آمد [٨]،گفت:زيادتى كن.گفتم: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ [٩]-الآية.نعرهاى بزد [١٠]و جان بداد.من جامه از سينۀ او دور كردم،به خطّى روشن بر سينۀ او نوشته بود: فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رٰاضِيَةٍ، فِي جَنَّةٍ عٰالِيَةٍ ،
[١] .دب،آج،لب،فق،مب:بر بند،مر:بر.
[٢] .مر:منصور گفت.
[٣] .سورۀ تحريم(٦٦)آيۀ ٦.
[٤] .مج،دب،آج،لب،فق،وز:اضطرابى،مب،مر:ندارد.
[٥] .سورۀ معارج(٧٠)آيۀ ١٦.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:بيفتاد.
[٧] .دب،مب،مر:و بىهوش شد،در اساس نيز با خطى جديد و متفاوت از متن(شد)افزوده شده است.
[٨] .مب،مر:به هوش بازآمد.
[٩] .سورۀ تحريم(٦٦)آيۀ ٦.
[١٠] .آج،لب،فق،مب،مر+و بيفتاد.