روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٥ - ترجمه
ديگر چنين آمد كه:هفتاد بار به آب بفرمود [١]شستن [٢]جمرهاى [٣]كه از دوزخ بياورند به دنيا،تا چنين شد كه مىبينى.گفتند:يا رسول اللّه!اگر اين آتش بودى،همانا كفايت بودى؟گفت:بلى!و لكن عظيمتر از اين است[٤٢-ر]به شست [٤]و نه جزو، هر جزوى مثل اين آتش.و در خبرى ديگر آمد كه:اگر اهل دوزخ را بر آتش دنيا نهند،از راحت خوابشان بربايد.
و در خبر است كه-رسول-عليه السّلام-گفت:اگر در اين مسجد صدهزار مرد باشند [٥]و در ميان ايشان يك مرد باشد از اهل دوزخ [٦]،دمى بر آرد،جمله از تف دم او بسوزند.
و عبد اللّه عبّاس روايت كند كه،رسول-عليه السّلام-گفت:اى مردمان!از خداى بترسى [٧]حقّ ترسيدن او كه اگر قطرهاى زقّوم دوزخ در دنيا چكانند،طعام و شراب و معاش بر همه اهل دنيا تلخ شود و تباه گردد،پس حال آنكس كه همه طعامش از آن باشد،چگونه بود! و در خبر مىآيد كه:چون داود-عليه السّلام-گريستى،مردمان او را گفتندى:
كمتر گرى!گفتى:رها كنى تا بگريم [٨]پيش از آن روز كه در آن روز گريه سود ندارد،و پيش ازآنكه استخوانها [٩]در دوزخ سوخته شود و فريشتگان عذاب مسلّط گردند [١٠]فريشتگانى غلاظ شداد [١١]، لاٰ يَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مٰا يُؤْمَرُونَ [١٢].
منصور عمّار گويد:سالى از سالها به حجّ خانۀ خداى مىشدم،به كوفه فرود آمدم.شبى بيرون آمدم در كويى از كويهاى [١٣]كوفه مىگذشتم.از سرايى آوازى به در مىآمد كه مىگفت:بار خدايا!به عزّ و جلال تو كه من به آن معصيت كه كردم مخالفت تو نخواستم،و به نكال تو و عذاب تو جاهل نبودم،و لكن خطيئتى عارض شد
[١] .دب،آج،لب،فق،مب+فروبرد و.
[٢] .دب:و شستن،مب:تا شستند.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب:جزوى،مر:افتادگى دارد.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:شصت.
[٥] .مج،دب،آج،لب،فق،وز،مر:باشد.
[٦] .مب+واو،مر+و.
[٧] .آج،لب،فق:نترسيد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،وز:گريه كنم.
[٩] .وز:استخانها.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+و عزّت از ميان سلطان و گدا برداشته شود.
[١١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،وز:كه غلاظ و شداداند.
[١٢] [١٣] .سورۀ تحريم(٦٦)آيۀ ٦.