روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦٣ - ترجمه
رتبت آن امر [١]بود،و الّا امر نباشد بر حقيقت.و معنى سورت بگفتيم در مقدّم.
مِنْ مِثْلِهِ ،در«من»خلاف كردند و در ضمير متّصل به«مثله»اعنى«ها».
بعضى گفتند:راجع است با قرآن آنكه اين قول گفت،گفت:«من»،زيادت است،تقدير چنين باشد:فأتوا بسورة مثله،چنان كه در دگر جا گفت [٢]: أَمْ يَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ... [٣]،و چون راجع باشد با رسول-صلّى اللّه عليه و آله- معنى آن باشد كه:بياريد و بازنماييد [٤]سورتى جنس اين از بشرى مثل محمّد،يعنى چون از مثل او صورت نبندد،از او هم [٥]ممكن نباشد،لا بدّ كلام خداى تعالى بود.بر اين قول«من»تبيين بود و شايد كه ابتداى غايت بود،و تقدير چنين باشد كه:بسورة صدرت،او [٦]وجدت من مثله.
وَ ادْعُوا شُهَدٰاءَكُمْ ،اين دعا به معنى استعانت و استغاثت باشد،چنان كه شاعر گفت:
و قبلك ربّ خصم قد تمالوا
علىّ فما جزعت [٧]و لا دعوت
يعنى جزع نكردم و استغاثت نكردم به كسى.و قولى ديگر آن است كه:به معنى مسألت و خواستن حاجت باشد،چنان كه يكى را از ما چون مهمّى پيش آيد،با خداى تعالى فزع كند و خداى را تعالى بخواند و از او فرج در خواهد،مىگويد:شما نيز مسئله كنى از معبودان خود.
و در«شهداء»،دو قول گفتند:يكى،اصنام را كه بدون[٤١-پ]خداى مىپرستى،و براى آن گواه خواند بتان را كه ايشان دعوى كردند كه،اين بتان براى ما گواهى دهند بر عبادت ما ايشان را،چنان كه گفتند:شفيعان ما باشند،في قوله:
هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ... [٨] ،و قولى ديگر آن است كه:جهودان را خواست كه مشركان جهودان را به گواى [٩]در خواستندى،و ايشان گواى [١٠]دادندى براى مشركان،
[١] .دب:آمر.
[٢] .آج،لب،فق+في قوله تعالى.
[٣] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٣٨.
[٤] .دب،آج،لب،فق:بيارند و بازنمايند.
[٥] .دب،آج،لب،فق:از شما هم.
[٦] .دب،آج،لب،فق:اى.
[٧] .آج،لب،فق:هلعت.
[٨] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ١٨.
[٩] [١٠] .دب،آج،لب،مب،مر،فق:گواهى.