روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦١ - ترجمه
اگر راست مىگويى.
اگر نكنى و خود نكنى [١]،بترسى از دوزخ،آنكه هيزمش مردم باشد [٢]و سنگها بجاردهاند براى [٣]كافران.
«واو»،عطف است و«ان»،حرف شرط است.«كان»فعلى است گاه تامّه بود و گاه ناقصه و گاه زياده،و هر سه وجه محتمل است[٤٠-پ]اين جا.اگر تامّه بود،معنى اين بود كه:حصلتم في ريب،و اين وجه ضعيف است.و اگر ناقصه بود، «في ريب»در جاى خبر او بود،و تقدير چنين باشد كه:ان كنتم شاكّين مرتابين.و اين وجه درست است.و اگر زيادت گويند،هم محتمل است و معنى چنين باشد:
و ان انتم في شكّ،و اين وجه هم نيك باشد و عرب،«كان»در كلام آرد زيادت، چنان كه شاعر گفت:
على كان المسوّمة العراب
يعنى على المسوّمة العراب.
بدان كه:خداى-جلّ جلاله-چون ذكر ادلّه كه دليل مىكند بر توحيد او بگفت،تنبيه مىفرمايد خلقان را بر نبوّت پيغامبرش-صلّى اللّه عليه و آله.و مورد آيت بر احتجاج است و حجّت انگيختن بر صدق رسول-عليه السّلام-و صحّت نبوّت او.
وجه استدلال آن است كه خداى تعالى گفت با منكران نبوّت-و ايشان جماعتى عاقلان و فصيحان و بليغان بودند و در فصاحت به درجۀ اعلا،و خداوندان اشعار و خطب و كلام فصيح-گفت:مردى را به شما فرستادم [٤]هم از شما،و كتابى بدو دادم [٥]از جنس كلام شما،اگر شما را شكّى است در آنكه اين كلام كلام من است يا كلام اوست يا كلام بعضى بشر،شما نيز فصيحان و بليغانى،حديثى مانند اين بياريد.و شما اهل حميّت و انفتى،بااينهمه عدول كردند از معارضۀ قرآن آوردن و دست با تيغ زدند و اختيار قتال كردند تا كشته شدند و زنان و فرزندان ايشان را به آوار
[١] .نكنى/نكنيد.
[٢] .دب،آج،لب،فق:باشند.
[٣] .اساس آن را:كى،به قياس با ترجمه مطلب در صفحات بعد،و با توجّه به نسخۀ مج،تصحيح شد.
[٤] .آج،لب:فرستاديم.
[٥] .آج،لب:داديم.