روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٣ - ترجمه
با خداى تعالى،يعنى [١]خداىپرستى به اميد تقوى و نجات.و براى آن به اين لفظ فرمود تا قاطع نشوند و مغرى به قبيح نگردند.
تتّقون،در«تتّقون»،دو قول گفتند:يكى آنكه،تا از معاصى بپرهيزى،چه فعل طاعات [٢]صارف باشد مكلّف را از فعل قبايح،چنان كه خداى تعالى گفت: إِنَّ الصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْكَرِ... [٣]،و قول ديگر تا از عذاب دوزخ بپرهيزى [٤]، چه عبادت كردن بر وفق اوامر و نواهى خداى تعالى سبب نجات بود از عذاب [٥].
قوله: اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً ،خداى تعالى چون امر به عبادت كرد خلقان را و بازنمود كه مستحق عبادت منم از شما كه آفرينندۀ شما و پدران شما منم،تقرير بعضى نعمتها و تفصيل آن بگفت،گفت:اين زمين را [٦]به فراش و بستر شما كردم تا در وى مىآيى و مىشوى [٧]و تصرّف مىكنى [٨]براى معاش،و در شب بر او قرار مىكنى [٩]چنان كه بر بستر.
«جعل»،بر وجوه باشد:به معنى«خلق»آيد،في قوله: وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ [١٠].و به معنى«صيّر»آيد [١١]،في قوله: جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرٰاشاً .و در بيشتر آيات قرآن[همچنين بود] [١٢]و در وجه اوّل متعدّى بود به يك مفعول،و در اين وجه دوم متعدّى بود به دو مفعول.و به معنى تسميت آيد [١٣]،في قوله: وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً [١٤].
فِرٰاشاً ،«فعال»بود به معنى مفعول،يعنى مفروش،چنان كه«بساط»بمعنى مبسوط.و«بناء»،به معنى مبنىّ.زجّاج گفت:بناء،ضمّ كردن بعضى بود با بعضى بر وجه تماسك كه ايمن باشند از سقوطش،و گفتهاند:بناء،اى سقفا مرفوعا.
[گفتهاند] [١٥]:بنادر مقابلۀ [١٦]فراش براى دو وجه را،گفت يكى آنكه ابو زيد گفت:
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز دب+را.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:طاعت.
[٣] .سورۀ عنكبوت(٢٩)آيۀ ٤٥.
[٤] .مب:بپرخيزى/بپرهيزى بپرهيزيد.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+دوزخ.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+من.
[٧] .مىآيى و مىشوى/مىآييد و مىشويد.
[٨] [٩] .مىكنى/مىكنيد.
[١٠] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ١.
[١١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مج،وز:آمد.
[١٢] [١٥] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:آمد.
[١٤] .سورۀ زخرف(٤٣)آيۀ ١٩.
[١٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مقابل.