روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٩ - ترجمه
پهلوى چپ او استخانى [١]بر كشيد و خداى تعالى [٢]حوّا را [٣]بيافريد تا آدم-عليه السّلام- با او انس گرفت.و اين حديث در قصّۀ آدم تمام بيايد-انشاءاللّه.
«من»،لفظى است صالح واحد و تثنيه و جمع را،در واحد خداى تعالى گفت: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ [٤]...،و در جمع گفت: وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ [٥]...و در تثنيه چنان بود كه شاعر گفت:
نكن مثل من يا ذئب يصطحبان
معنى آن است:نكن يا ذئب مثل صاحبين يصطحبان.
و گفتهاند:«من»،كلمتى است موحّد اللّفظ مجموع المعنى،چون توحيد كنند با لفظ شود،و چون جمع كنند با معنى شود.و در اين آيت هر دو است.يكبار ردّ با لفظ،و يكبار با معنى في قوله: وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّٰا ،«يقول»لفظ واحد است و«آمنّا»جمع،و اين لفظ اين جا نكرۀ موصوفه است،چنان كه شاعر گفت:
ربّ من انضجت غيظا صدره
قد تمنّى لى موتا لم يطع
اى ربّ انسان.
سبب نزول آيت [٦]آن بود كه،عبد اللّه ابىّ سلول و معتّب بن قشير و جدّ بن قيس و اتباع ايشان گفتند:بياييد تا خصلتى پيش گيريم كه از محمّد و قوم او سلامت يابيم.
به زبان اظهار اسلام كنيم و در دل بر سر اعتقاد خود مىباشيم.بيامدند و اظهار [٢٦-ر]ايمان كردند بر رسول-عليه السّلام-و بر صحابه،و در دل كفر داشتند،و آنكه چنين باشد [٧]منافق باشد.خداى تعالى كشف اسرار ايشان كرد و احوال ايشان و اعتقاد ايشان با رسول-عليه السّلام-بگفت.
و آنكه [٨]گفتند: آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ ،ما به خداى ايمان داريم و به روز بازپسين،ايشان را تكذيب كرد بقوله: وَ مٰا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ،گفت:دروغ مىگويند در اين گفتار كه ايشان مؤمن نهاند،بل منافقند.به زبان اظهار ايمان مىكنند و در دل
[١] .دب،آج،لب،فق،وز،مب،مر:استخوانى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مر+از او.
[٣] .مر+از آن استخوان.
[٤] .سورۀ محمّد(٤٧)آيۀ ١٦.
[٥] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ٤٢.
[٦] .مج،آج،لب،فق،وز:آيات.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:كند.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:آنگه.