إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٦٣ - مستدرك النعت العاشر في الن من رسول الله لى الله عليه و آله على انه نودي من السماء يوم بدر واحد«لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار»
فقال له: احمل عليهم. فحمل عليهم و فرقهم و قتل فيهم. فقال جبرائيل: يا رسول اللّه هذه المواساة. فقال رسول اللّه «ص»: انه مني و أنا منه. فقال جبرائيل:
و أنا منكما. قال: فسمعوا صوتا «لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا علي».
و قال أيضا في ص ٥٨:
و شيخ عبد الحق محدث دهلوى در مدارج النبوة نقل فرموده كه در روز احد از گروه مخالف چنان پيكار شديد واقع شد كه مسلمانان رو به هزيمت آوردند و حضرت رسول «ص» را تنها گذاشتند. حضرت در غضب آمد و عرق از پيشانى همايونش متقاطر گشت، در آن حالت نظر كرد علي بن ابى طالب را در پهلوى مباركش ايستاده است، فرمود كه: تو چرا به برادران خود ملحق نگشتى، يعنى فرار نكردى، على گفت:
أ أكفر بعد الايمان، ان لي بك اسوة،
يعنى آيا كافر شوم بعد از ايمان به تحقيق كه مرا به تو اقتدا است، با ياران مفر در چه سر و كار باشد.
در اين اثناء جمعى از كفار متوجه آن حضرت «ص» شدند، آن حضرت فرمود:
اى على مرا از اين جمع نگاه دار و حق خدمت بجا آر كه وقت نصرت است، پس على متوجه آن قوم شد و چنان قلع و قمع نمود كه جمع كثير به دوزخ رفتند و ياقيماندگان متفرق گشتند. ميگويند كه در اين روز شانزده زخمها بر تن مبارك جناب امير رسيدند از آن جمله چهار زخم بسيار كارى بودند كه به وقت رسيدن هر زخم جناب امير از فرش زين بر زمين آمدند و هر چهار بار جبرئيل عليه السلام وى را برداشت و سوار ميكرد و ميگفت كه: اى على جنگ كن كه خدا و رسول خدا از تو خشنود هستند. و چون اين حال جانفشانى على مرتضى جبرئيل أمين بحضور ختم المرسلين رسانيد آن حضرت فرمود كه على چرا جانفشانى ننمايد