ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٩ - داستان جنگ حنين
رسول خدا- ٦- رفتم تا آن حضرت را بجاى طلحة بن عثمان و عثمان بن طلحة كه هر دو در جنگ احد كشته شده بودند بقتل رسانم، رسول خدا- ٦- از قصد درونى من آگاه شد و رو بمن كرده دستى بسينهام زد و فرمود: اى شيبة تو را در پناه خدا مىنهم، من كه اين سخن را شنيدم لرزه بر اندامم افتاد و نگاهى بدو كرده ديدم آن حضرت پيش من از چشم و گوشم محبوبتر است، بىاختيار گفتم: گواهى دهم كه تو پيغمبر خدايى، و براستى خداوند تو را بر راز درونى من مطلع ساخت.
و بهر صورت رسول خدا- ٦- غنائم جنگ را در جعرّانة تقسيم كرد، و مجموع زنان و كودكانى كه در جنگ حنين از هوازن اسير شده بودند ششهزار نفر بودند و شتران و گوسفندانى كه بدست آنها افتاده بود از حساب بيرون بود.
ابو سعيد خدرى گويد: رسول خدا- ٦- غنائم را ميان آن دسته از قريش كه تازه مسلمان شده بودند و ساير عرب تقسيم نمود تا دل آنها را بدينوسيله بدست آورد و براى انصار مدينه چيزى از آن غنائم منظور نفرمود، (و همين سبب شد كه آنها دلتنگ شوند) از اينرو سعد بن عبادة (رئيس انصار) بنزد آن حضرت آمد و گفت: اى رسول خدا انصار مدينه از اين تقسيم كه مخصوص قبيله خود و ساير عرب ساختى و براى اينان نصيبى منظور نكردهاى ناراضى هستند؟ حضرت بسعد فرمود: تو خود چه نظر دارى؟
عرضكرد: من نيز يكى از همان قوم خود هستم، رسول خدا- ٦- فرمود:
پس قوم خود را در اين «آغل»[١] جمع كن، سعد بدستور آن حضرت انصار را در آنجا جمع كرد، و رسول خدا ٦ بدانجا آمد و ميان آنها ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى چنين فرمود:
اى گروه انصار آيا هنگامى كه من بنزد شما آمدم گمراه نبوديد و خدا شما را هدايت كرد؟ و آيا فقير نبوديد و خدا توانگرتان ساخت؟ با هم دشمن نبوديد و خدا دلهاى شما را با هم مهربان ساخت؟
همه در پاسخ گفتند: چرا اى رسول خدا.
[١]- آغل بجايى گويند كه اطراف آن را ديوار كشند تا گاو و شتر و گوسفند در آنجا نگهدارى كنند.