ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٥ - داستان جنگ حنين
فتح كرد از آنجا براى جنگ با قبائل هوازن و ثقيف بسوى حنين حركت كرد، و اين جريان در آخر ماه رمضان يا در شوال سال هشتم هجرت بود، و سبب اينكار رسول خدا- ٦ آن بود كه رؤساى هوازن بنزد مالك بن عوف نصرى اجتماع كرده و اموال و زنان و كودكان را نيز بهمراه خود آوردند، و در سرزمين «اوطاس»[١] فرود آمدند در ميان آنها پيرى سالخورده كه دو چشم خود را از دست داده بود وجود داشت كه نامش دريد بن صمة و رئيس قبيله جشم بود.
بدانجا كه رسيدند، دريد پرسيد: اكنون در چه سرزمينى هستيد؟ در پاسخش گفتند: در وادى اوطاس! دريد گفت: براى جولان اسبان جاى خوبى است، نه سنگلاخى است سخت، و نه ريگزارى است نرم. آن گاه سخن خود را ادامه داده پرسيد:
چه شده كه صداى اشتران، و بانگ خران، و سر و صداى گاوان و گوسفندان و گريه كودكان بگوش ميرسد؟ در پاسخش گفتند: مالك بن عوف دستور داده مردم فرزندان و زنان و اموال خود را نيز همراه بياورند تا هر كس بخاطر دفاع آنها بخوبى جنگ كند دريد (با ناراحتى) گفت: بپروردگار كعبه سوگند اين مرد گوسفند چران است (او را با جنگ چه كار)! آن گاه دستور داد مالك را بنزدش حاضر كنند چون مالك پيش وى آمد بدو گفت: اى مالك تو امروز رئيس قبيله خود هستى و از پس امروز فردايى است، اين مردم را بسرزمينهاى خود باز گردان آن گاه مردانشان را انتخاب كرده بر پشت اسبان سوار كن و آنها را بجنگ بياور، زيرا آنچه بكار تو آيد سوار كاران شمشير زنند و در آن هنگامه اگر جنگ بنفع تو پايان يافت كه آنها كه پشت سر توأند (از زنان و فرزندان) بتو ملحق خواهند شد، و اگر بشكست تو انجاميد در مورد زنان و خاندانت رسوا نگشتهاى (و آنها را بدست دشمن نسپاردهاى)؟
مالك (كه حاضر نبود زير بار حرف ديگرى برود) در پاسخش گفت: تو پير شدهاى و دانش و عقل تو از دست رفته است.
[١]- اوطاس نام جايى در سه منزلى جنوب مكه بود.