ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٥ - تفسير
اختلاف كردند.
و عطا گفته: يعنى از زمان ابراهيم به بعد همه بر دين اسلام بودند تا اينكه عمرو بن لحى (يكى از بزرگان عرب) آمد و اين دين را تغيير داد، و او نخستين كسى بود كه در عرب دين ابراهيم ٧ را دگرگون كرده و پرستش بت كرد.
٢- از ابن عباس و حسن و كلبى و گروهى ديگر روايت شده كه گفتهاند: مردم همه بر حال شرك و كفر بودند سپس اختلاف كردند.
قائلين اين قول بدنبال آن اختلاف ديگرى كردهاند، كلبى گفته: اينان تا زمان ابراهيم ٧ كافر بودند آن گاه اختلاف كرده و پراكنده شدند گروهى مؤمن شدند و گروهى كافر. و حسن گفته: از زمان آدم ٧ تا زمان نوح به حال كفر بودند. و برخى ديگر گفتهاند: منظور، اعراب پيش از بعثت رسول خدا- صلى اللَّه عليه- و آله- ميباشند، كه اينان تا وقت بعثت آن حضرت بحال شرك بودند و چون آن حضرت مبعوث گشت جمعى ايمان آورده و جمع ديگرى بحال شرك باقى ماندند.
و اشكالى كه بر اين قول- يعنى قول به اينكه مردم در حال كفر بودند و سپس مؤمن شدند- ميشود اين است كه چگونه ممكن است مردم همگى در حال كفر باشند و كسى در ميان آنها بحال ايمان نباشد كه بر آنها گواه باشد در صورتى كه خداى تعالى فرموده:(فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ)[١] (چگونه باشد آن زمان كه از هر أمتى گواهى بياوريم)؟
و پاسخى كه از اين اشكال داده شده آن است كه منظور همه مردم نيستند بلكه حكم كفر و ايمان روى عموم مردم رفته، و از اينرو گفته ميشود «دار الاسلام» و «دار الكفر» و اين منافات ندارد با اينكه افراد مؤمنى هم بندرت در آنها يافت شوند. و از اينرو در تفسير حسن آمده كه مردم عموماً تا زمان نوح بحال كفر بسر ميبردند مگر اندكى از خواص، زيرا زمين هيچگاه خالى از حجت خدا نخواهد بود.
٣- مقصود از آيه اين است كه مردم بر فطرت اسلام آفريده شدهاند سپس بدين
[١]- سوره نساء آيه ٤١