ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٥٢ - تفسير
و كسايى گفتهاند: هر كس در كار خير و يا كار شرى پيشقدم شود عرب او را «قدم» گويند، چنانچه گويند: فلانى را در اسلام قدمى است. يعنى تقدم دارد.
تفسير:
معناى حروف معجمه اوائل سورهها پيش از اين (در سوره بقرة) گفته شد.
(تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ) يعنى آيههايى كه ذكر آن در پيش شده يا آيههايى كه بر محمد نازل گرديده آنها آيات كريم قرآنى است كه از هر باطلى محفوظ و از هر فساد و تباهى ممنوع است. اختلاف و دروغى در آن نيست.
و برخى گفتهاند: «تلك» اشاره بسورههاى قرآن است. يعنى اين سورهها آيههاى كتاب حكيم يعنى لوح محفوظ است، و اينكه آن را محكم ناميده چون گوياى بحكمت است، و يا براى آنكه علوم و حكمت را جمع كرده. و قولى است كه علت توصيف كتاب به «حكيم» آن است كه كتاب دليل و راهنماى بر حق است مانند كسى كه گوياى بحق باشد، و هم براى آنكه بانسان معرفت و بينشى ميدهد كه بدانوسيله راه هلاكت را از طريق نجات و رستگارى تميز ميدهد.
(أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ) جمله بصورت استفهام است اما منظور انكار است (و باصطلاح استفهام انكارى است) و چنانچه بعضى گفتهاند:
منظور از «ناس»- مردم- نيز مردم مكه هستند، يعنى ما در شگفتيم كه آيا خداى سبحان جز يتيم ابى طالب كسى را پيدا نكرد كه وى را بعنوان پيغمبرى براى مردم بفرستد. و روى اين ترتيب معناى آيه اين ميشود كه: آيا اينكه ما بيكى از اين مردم وحى كرديم تا مردم را بترساند موجب تعجب و شگفت است! يعنى براى چه تعجب ميكنند و چرا بايد تعجب كنند كه ما بمردى از خودشان وحى كنيم! با اينكه اينجا جاى تعجب نيست، و پيش نظر هر عاقلى چنين برنامهاى لازم و واجب بود، زيرا وقتى خداى- تعالى عقل بندگانش را كامل فرمود، و معرفت خويش و اداى شكرش را بر آنان واجب ساخت، و اين هم معلوم بود كه آنها باين راه نيايند و اصلاح نگردند جز بوسيله شخصى كه از نزديك بيايد و آنها را بخدا دعوت كند، و كسى باشد كه آنها را بياد خدا انداخته