ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٨ - تفسير
(الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا ...)[١] دربارهشان نازل شد، مسلمانان كه از جريان مطلع شدند بنزد آنها شتافته و مژده پذيرفتن توبهشان را باطلاع آنان رساندند.
كعب گويد: من بنزد رسول خدا- ٦- كه در مسجد بود آمدم، و شيوه آن حضرت چنان بود كه هر گاه بخاطر خبر خوشى مسرور ميشد رويش همچون قرص ماه ميدرخشيد، در اينوقت مشاهده كردم رويش از خوشحالى ميدرخشد و چون مرا ديد فرمود: مژده باد تو را ببهترين روزهاى زندگيت از روزى كه مادر تو را زائيده، كعب گويد: گفتم: آيا اين مژده از طرف خدا است يا از طرف خود شما است؟ فرمود:
از خدا است.
كعب نيز بشكرانه اينكه خدا توبهاش را پذيرفته ثلث مال خود را در راه خدا صدقه داد.
تفسير:
(وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ) يعنى دسته ديگرى كه كارشان موقوف و بسته به فرمان خدا است.
(إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ) كه آنها را عذاب كند يا ببخشد، و البته سر- نوشت آنها نزد خدا معلوم و روشن بود ولى اين تعبير براى بندگان بود، يعنى سرنوشت كار آنها در نظر شما معلوم نيست و روى بيم و اميد است.
و اين آيه دليل بر صحت عقيده ما در مورد جواز گذشت خدا از گنهكاران ميباشد بدليل آنكه ميفرمايد: كار آنها كه مردمى گناهكار بودند بدست خدا است كه بخواهد آنها را عذاب كند يا ببخشد، و نيز دليل است بر اينكه گذشت از گنهكاران و پذيرفتن توبه آنها تفضلى است از طرف خداى سبحان و بر او واجب نيست زيرا اگر واجب بود آن را معلق بمشيت و خواست خود نميكرد (و يكسره ميفرمود آنها را مىآمرزد).[٢]
[١]- آيه ١١٨ از همين سوره.
[٢]- براى اينكه خواننده محترم بموضوع بحث و استدلال مؤلف بهتر آشنا شود توضيح( ميدهيم: كه دانشمندان علم كلام اين بحث را در كتابهاى خود عنوان كردهاند كه آيا عذاب مردمان با ايمانى كه مرتكب گناهان كبيره شدهاند دائمى است( مانند كفار) يا موقت است، و بيشتر نظريه دوم را پذيرفتهاند كه عذاب گنهكار دائمى نيست و موقت است، و از جمله دليلهايى كه براى مدعاى خود ذكر كردهاند همين است كه خدا ميتواند از شخص گنهكار بگذرد و كيفرش را ببخشد و چنان نيست كه كيفر عمل لازمه عقلى و حتمى گناه باشد هم چنان كه سوختن لازمه آتش است، بلكه( كيفر گناه، حقى است از حقوق خداى تعالى و قابل اسقاط، و اگر مشيتش تعلق گرفت ميتواند بگذرد، و مؤلف بزرگوار براى اثبات اينمطلب به اين آيه نيز استدلال كرده كه ميفرمايد: كار گنهكاران و كيفر آنان بدست خدا است كه بخواهد آنها را عذاب كند يا ببخشد.( اين راجع بقسمت اول استدلال).
و در قسمت دوم نيز بحث شده است كه وقتى شخص گنهكار از گناه خود توبه كرد آيا بر خدا واجب است توبه او را بپذيرد و كيفرش نكند يا واجب نيست و البته بمشيت او است، مؤلف مرحوم مانند بسيارى از علماى كلامى معتقد است كه قبول توبه گنهكار بر خدا واجب نيست بلكه اگر قبول كند از باب تفضل و لطف است، و براى اثبات اين سخن به اين آيه استدلال كرده كه در اينجا خدا ميفرمايد: كار آنها بدست خدا است كه بخواهد عذابشان كند يا بخواهد آنها را ببخشد، و اگر قبول توبه بر او واجب بود تعلق بر مشيت و اراده خدا معنى نداشت.