فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤ - بحثی در قسامه آیت الله محمد يزدى

شهادت دهند و حقى را بگيرند.

همچنين قسامه به معانى ديگرى همچون صورت، قسمتى از صورت كه در رو به رو قرار مى‌گيرد، آنچه بر صورت است؛ اعم از مو و بينى، دو طرف صورت، قسمت بالاى ابرو، ظاهر گونه، بين دو چشم و بالاى صورت نيز آمده است.

در صحاح اللغه آمده است: «قسامه، قسمهايى است كه به گروهى تقسيم مى‌شود كه هريك جداگانه قسم ياد كنند» (١).

در معجم الوسيط آمده است: «قسامه به معناى حسن و زيبايى است. از ديگر معانى آن، آتش بس، گروهى كه براى گرفتن حقّى قسم ياد كنند نيز مى‌باشد. به اين صورت كه پنجاه نفر از اولياى دم، بر استحقاق خون مقتولشان قسم ياد كنند. در صورتى كه او را بين قبيله‌اى، كشته بيابند و قاتل او شناخته نشود. اگر پنجاه نفر نباشند، افراد موجود، پنجاه مرتبه قسم ياد مى‌كنند. افرادى كه قسم مى‌خورند، نبايد كودك، زن، ديوانه و برده باشند. متهمان به قتل نيز قسم داده مى‌شوند بر نفى قتل از خودشان.

پس اگر مدعيان قسم بخورند، مستحق ديه خواهند بود و اگر متّهمان قسم بخورند، ديه‌اى بر آنان نخواهد بود.

همچنين قسامه به معناى قسم نيز آمده است. گفته مى‌شود:«قاضى حكم به قسامه كرد»؛ يعنى حكم به قسم كرد.

روشن است آنچه در معجم الوسيط آمده، به جز معناى نخست، برگرفته از فقه است و معناى لغوى قسامه، همان معناى نخست است. كاربرد لغت قسامه در معناى فقهى آن، مناسب با معناى لغوى آتش بس و ترك مخاصمه است.

صاحب جواهر نيز از لغويان نقل كرده است كه قسامه، اسم مصدر است به معناى اوليايى كه قسم ياد مى‌كنند بر ادّعاى خون (٢)، ولى ما در كلمات لغويان، ريشه قسامه را در معناى جماعت نيافتيم و با تأمل در كلمات لغويان، معلوم مى‌شود قسامه گرفته شده از


(١) الصحاح، ج٥، ص٢٠١٠، چاپ دارالعلم للملايين، بيروت.
(٢) جواهر الكلام، ج٤٢، ص٢٢٦.