فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧١ - وجدان فقهى(١) احمد مبلّغى
امّا اين كه پيش فرض ها و عوامل نامريى و امورى مانند آنها چگونه شكل مىگيرند و تحت چه اوضاعى فربه مىگردند و نيز چسان مىتوان از نقش آنها ـ هر چند محدود ـ رهيد و چندين پرسش اساسى ديگر، سوءالاتى هستند كه درحوزه دانش هر مونوتيك جاى مىگيرند. رواياتى نيز در دست است كه به فهم شناسى و مراحل آن توجه نشان داده است. طرح اين سنخ از عوامل و بررسى تطبيقى روايات ياد شده و اصول دانش هر مونوتيك ضرورتى تام دارد كه در جاى ديگر بدان بايد پرداخت.
ب)انديشه هايى كه آشكارا در سرسراى ذهن مستنبط، جولان مىكنند و شخص از حضور آنها آگاهى مىيابد؛ اگر چه بسيارى از اوقات بى آن كه بخواهد اين عوامل را در ذهن خود فعال مىبيند. از اين انديشه ها مىتوان با نام «وجدانيات» يا به تعبير بهتر «وجدان فقهى» ياد كرد.
وجدان فقهى با معنايى فارغ از جلوه هاى اخلاقى ـ كه «وجدان اخلاقى» نام گرفته است ـ در قاموس فقه شكل مىگيرد. وجدان فقهى مجموعه اى از ارتكازات، ذوق فقهى، انصراف شناسى و... را شامل مىشود.
ج)قواعد رايج و كد گذارى شده كه در واقع تحت كنترل آگاهانه و مستقيم مستنبط، شكل مىگيرند. ميزان خود آگاهى و دخالت مستنبط در قبال اين قواعد بالا است و با تشخيص موضوع هريك، نسبت به فراخوانى و به كارگيرى آنها، اقدام مىورزد؛ مانند قواعد اصالة الاباحة، اصالة البرائه، استصحاب، عموم و خصوص و...
مجموعه اى كه از آن با نام «وجدان فقهى» ياد مىكنيم، گاه به كانون اختلاف در فقه در آمده است و بسيارى از اختلاف نظرها يا عدم دست يابى متقابل به فهم نكته طرف ديگر را سبب شده است.
آيا وجدانيات فقهى ضابطه پذيرند؟
تلاش براى انضباط بخشى به وجدان فقهى با اين ابهام روبه رو است كه وجدان،