فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٧ - وجدان فقهى(١) احمد مبلّغى
وجدانى است. درانصراف عارضى، منشأ انصراف و اذعان به آن وجدانى هستند و درغير عارضى، انصراف، ريشه دربيرون دارد و تنها اذعان به آن وجدانى است.
با توجه به آنچه گذشت مىتوان انصراف عارضى را انصراف متّكى برارتكاز، و انصراف غير عارضى را انصراف متكى برعرف و عادت يا شرايط بيرونى خواند.
تا به حال بحثى در تفكيك ميان اقسام سه گانه يادشده، صورت نگرفته است. مشخص نبودن مرزهاى اين سه قسم انصراف، خلطى را در برخى از كلمات پديد آورده است؛ به گونه اى كه پاره اى از عالمان، تعبير «مناسبات حكم و موضوع» را در موارد قسم اول يا دوّم به كار گرفته اند.
انصراف بدوى
انصراف بدوى نامى است كه برانصراف هاى غير معتبر اطلاق شده است. ملاك بدوى بودن، گذشتن ذهن از انصراف و يا به عبارت ديگر پا برجا نماندن انصراف درذهن است.
انصراف بدوى دردو مورد اطلاق مىشود:
الف)انصراف ناشى از چيرگى وجود.
ب)انصرافى كه درنتيجه مناسبات حكم و موضوع از بين رود.
همان گونه كه گاه در اثر مناسبات حكم و موضوع، يك لفظ به موردى خاصّ انصراف پيدا مىكند ـ كه ما آن را قسم سوّم از انصراف عارضى برشمرديم ـ گاه انصراف يك لفظ درنتيجه مناسبات حكم و موضوع از بين مىرود. با اين توضيح كه گاه فقيه در ابتدا انصراف را براى لفظ تصور مىكند، ولى پس از دقت درمناسبات حكم و موضوع، آن را از ميان رفته مىبيند لذا اين نوع انصراف، «بدوى» خوانده مىشود.