فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢ - مالكيت شخصيتهاى حقوقى آیت الله سيد كاظم حائرى
ايشان درآغاز، دو نمونه براى شخصيت هاى معنوى در فقه اسلامى برشمرده است:
١. درنصىّ از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است: «المسلمون إخوة تتكافأ دماوءهم ويسعى بذمتهم أدناهم وهم يد على من سواهم؛ (٦)خون هاى مسلمانان برابر است و كم ترين آنها ذمّه ديگران را برعهده دارد و آنان درمقابل ديگران يك دستند.» سپس مىگويد: عبارت «يسعى بذمتهم أدناهم» دليل آن است كه مجموع امت بسان يك شخصيت واحد، معتبر شده و پرداخت و عهده دارى اين ذمه در هر فرد از آنها، تبلور يافته است.
٢. حقوق عمومى و امور حسبيّه اى كه فرد مىتواند به حاكم شكايت كند، مانند كيفر حدود،دورساختن اسباب اذيت مردم از سرراه، از بين بردن غش دراموال وجدا ساختن بين زن و مردى كه پس از طلاق، همچنان با هم زندگى مىكنند و نيز موارد ديگر، درتمام اين موارد خود مدعى و دادخواه ارتباطى با موضوع ندارد، يا ضررى متوجه او نيست كه با اين مرافعه آن را از خود دور سازد. درحالى كه درصحت خصومات ودادخواست ها درحقوق فردى، وجود اين خصوصيت ها شرط است. اينها همه بيانگر آن است كه مىتوان براى آن مصلحت عمومى كه با همين نام براى خود حق دادخواست قائل است، يك شخصيت حكمى تصور نمود.
اما آنچه ايشان به عنوان نمونه هايى ذكر مىكند كه با استناد به آن مىتوان به طور كامل به وجود معناى حقوقى جديد براى شخصيت حكمى در فقه اسلامى اعتراف كرد، سه نمونه است:
١. شخصيت بيت المال
بيت المال كه سرمايه عمومى دولت است، شرع اسلامى آن را از مال و ملك شخصى حاكم جدا دانسته است؛ بنابر اين شريعت، بيت المال را داراى قوام حقوقى مستقل اعتبار كرده است كه مصالح امت را دراموال عمومى تحقق مىبخشد. از اين رو بيت المال مالك
(٦) اين نص در طرق شيعه نيز وارد شده است.ر.ك: وسائل الشيعه،ج١٩،روايات باب٣١، از ابواب قصاص درنفس،ص٥٥و٦٥.