فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٩ - تلقيح مصنوعى(٢) آية اللّه محسن حرم پنــاهى
درست نيست زيرا از جملهاى مانند « الجلّ للفرس » اختصاص فهميده مىشود ، امّا انحصار فهميده نمىشود و منافاتى ندارد كه علاوه بر « جل » چيز ديگرى نيز به « فرس » اختصاص داشته باشد .
بايد يادآور شد كه جمله « الولد للفراش » به ظاهر جمله خبرى است ولى در واقع انشائى است ، چون اگر انشائى نباشد ، در بعض مواقع مستلزم دروغ و خلاف واقع است . شارع مقدّس اين جمله را براى حفظ نسبها و مصلحتهايى ديگر كه ما از آنها بى اطلاعيم ، بيان فرموده است . بلكه ، روشن است كه در قطع طريقى محض ، جعل يا سلب حكم از آنچه كه مورد قطع است ، ممكن نيست . حديثى از پيامبر(ص) نيز بر اين مطلب دلالت دارد :
جاء رجل إلى رسول اللّه(ص) فقال : كنت أعزل عن جارية لي ، فجائت بولد . فقال صلىاللهعليهوآلهوسلم : إنّ الوكاء قد ينفلت فألْحَق به الولد .
« مردى نزد حضرت رسول ٦ آمد و گفت : كنيزى كه هنگام آميزش با او ، عزل مىكردم ، فرزندى به دنيا آورد . حضرت ٦ فرمود : گاهى بند مشك رها مىشود . و فرزند را به آن مرد ملحق كرد .
چون از اين حديث معلوم مىشود كه اگر خود فراش به تنهايى موضوعيت داشت و قطع يا عدم قطع به آميزش در آن دخالتى نداشت ـ آوردن جمله « انّ الوكاء قد ينفلت » در روايت به عنوان تعليل ، درست نبود .
به هر حال ، شكّى نيست كه اين حكم مربوط به جايى است كه در مورد نسبت فرزند ، شكّ وجود داشته باشد ، ولى اينكه علّت و مناط آن چيست ، مشخّص نيست ؛ ممكن است مناط آن ظنّ نوعى و كشف ناقص باشد و ممكن است حكمى تعبّدى بوده و همچون اصول عمليه ، موضوع آن شك باشد و مناط