زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٧ - حكمت تشريع عبادات
وَمُجَاهَدَةِ الصِّيَامِ فِي الاَْيَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ، تَسْكِيناً لاَِطْرَافِهِمْ[١]وَتَخْشِيعاً لاَِبْصَارِهِمْ وَتَذْلِيلا لِنُفُوسِهِمْ وَتَخْفِيضاً[٢] لِقُلُوبِهِمْ وَإِذْهَاباً لِلْخُيَلاَءِ[٣] عَنْهُمْ، وَلِمَا فِي ذَلِكَ مِنْ تَعْفِيرِ[٤] عِتَاقِ[٥] الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً، وَالْتِصَاقِ كَرَائِمِ الْجَوَارِحِ بِالاَْرْضِ تَصَاغُراً، وَلُحُوقِ الْبُطُونِ بِالْمُتُونِ[٦] مِنَ الصِّيَامِ تَذَلُّلا، مَعَ مَا فِي الزَّكَاةِ مِنْ صَرْفِ ثَمَرَاتِ الاَْرْضِ وَغَيْرِ ذَلِكَ إِلَى أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَالْفَقْرِ. انْظُرُوا إِلَى مَا فِي هَذِهِ الاَْفْعَالِ مِنْ قَمْعِ[٧] نَوَاجِمِ[٨] الْفَخْرِ وَقَدْعِ[٩] طَوَالِعِ[١٠]الْكِبْرِ؛ و به همين دليل است كه خداوند بندگان خود را با نماز و زكات و روزه در روزهاى مقرّر (از شرّ ابتلا به كبر و غرور) حفظ فرموده است تا از اين رهگذر اعضا و جوارحشان آرام، ديدگانشان (به جاى خيره شدن و بىحساب نگريستن) خاشع[١١]، جانهايشان فروتن و
[١] سر و دستها و پاها. قاموس المحيط، ماده طرف. [٢] پايين آوردن، در مقابل رفع به معناى بالا بردن. همان، ماده خفض. [٣] الخيلاء: كبر. همان، ماده خيل. [٤] خاكمالى كردن. مصباح المنير، ص ٤١٧. [٥] يكى از معانى «عتيق»، «قسمتِ نيكو و دلپذير هر چيزى» است. همچنين گفته مىشود: «ما أَبْيَنَ العِتْقُ مِنْ وَجْهِ فُلان؛ چقدر از چهره فلانى بزرگوارى هويدا است.» لسان العرب، ج ١٠، ص ٢٣٦. [٦] المتن: الظَّهر (پُشت). مصباح المنير، ص ٥٦٢. [٧] مقهور و رام كردن. قاموس المحيط، ماده قمع. [٨] در مورد هر آنچه شكوفا و ظاهر شود، مىتوان گفت: نَجَمَ. لسان العرب، ج ١٢،
ص ٥٦٨. [٩] بازداشتن و جلوگيرى كردن. قاموس المحيط، ماده قدع. [١٠] ظهور و بروز. العين، ج ٢، ص ١١. [١١] حالات چشم در شرايط گوناگون روحى، مختلف است و در هر موقعيت، گوياى ويژگى خاصى از نهان انسان است؛ از جمله هنگامى كه انسان در برابر عظمت فوقالعادهاى قرار مىگيرد، به خوبى خشوع در حركات چشم نمايان است، و احياناً قطراتى اشك نيز فرو مىغلطد.