زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٣ - علت سختى آزمون
صحيح او ارزشمند باشد، نه همچون زندگانى زنبور عسل كه ستمى در كندوىشان به چشم نمىخورد. مشيت حق تعالى بر اين تعلق گرفته است كه انسان با درك صحيح راه درست، از همه جاذبههاى گذرا، اما پرزرق و برق شيطانى بگذرد و با قرار دادن خود در مسير فطرت پاك وتغييرناپذير الاهى،[١] در راه صحيحى كه خالق هستى آن را نشان داده است، حركت كند؛ سپس از اين رهگذر ـ بر اساس هماهنگى تكوين و تشريع كه مقتضاى اعتقاد راستين به توحيد است ـ راهى هموار و قابل عمل و در عين حال مطابق رضاى حقتعالى و منتهى به بهشت و رضوان در پيش گيرد، و لياقت مقام «بنده خوبِ خدا شدن» را پيدا كند؛ ولى اگر نتواند گناه كند، هنرى نخواهد بود، و جوهره زيباى «انسانيت» او ظاهر نمىشود.
به علاوه، سيرى كوتاه در آيات ولايت و بررسى كارشناسانه و تحقيقى آن ـ نه صِرف اظهار نظرى از پيش تعيين شدهـ به خوبى ثابت مىكند كه خلافت آن حضرت بطور شفاف و واضح از آيات نورانى قرآن كريم استفاده مىشود، و به راستى اين جمله معروف به ذهن خواننده منصف تداعى مىشود كه: «الِكنايَةُ اَبْلَغُ مِنَ التَّصْريح»[٢] يا اينكه «در خانه اگر كس است، يك حرف بس است».[٣]
[١] روم (٣٠)، ٣٠.
٢. براى مثال، خداى تعالى در آيه ٦٧ مائده، همه زحمات ٢٣ ساله پيامبرى والامقام(صلى الله عليه وآله)
را كه خود فرمود: «ما اُوذي نبىّ مثل ما اُوذيت؛ هيچ پيامبرى همچون من آزار نديد» (بحارالانوار، ج ٣٩؛ ص ٥٦) بر ابلاغ پيام ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) موكول كرد و فرمود: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِين». در اين خصوص به چند نكته بايد توجه كرد:
[١] سبب نزول: شيعه: محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ١، ص ٢٨٩. عامه: حاكم حسكانى (كه ذهبى در مورد او گفته است: «الإمامُ المُحَدِّثُ البارِعُ ابوالقاسِمُ عُبَيْدُالله...». (سير اعلام النبلاء، ج ١٣، ص ٥٩٠، شماره ٤٢٠٩) و نيز گفته است: «شَيخٌ مُتْقِنٌ ذو عِناية تامَّة لِعِلْمِ الْحَدِيثِ» (تذكرة الحفاظ، ج ٣، ص ١٢٠٠، شماره ١٠٣٢). چنين شخصيتى از علماى عامه در شواهد التنزيل، ج ١، ص ٢٤٦ ـ ٢٥٨ چند حديث نقل كرده است؛ همچنين المنار، ج ٦، ص ٤٦٣؛ الدرالمنثور، ج ٣، ص ١١٦ ـ ١٢٠؛ جامع البيان طبرى، ج ٦، ص ١٩٨ ـ ٢٠٠؛ و نيز الغدير، ج ١، ص ٢١٤ ـ ٢١٦ احاديثى از عامه نقل كرده: آيه در مورد ولايت حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام)است. [٢] زمان نزول: غير از مدارك فوق، مستدرك حاكم، ج ٢، ص ١١؛ تاريخ مدينة دمشق (ابن عساكر)، ج ٤٢، ص ٢٣٧ و المنار، ج ٦، ص ٤٢٣: غدير خم. [٣] مكان نزول: در بعض مدارك فوق به مكان نيز اشاره شده: نقطهاى نزديك جحفه با فاصله يك ميل (تاج العروس، ج ٨، ص ٢٨٣) يا دو ميل (معجم البلدان، ج ٤، ص ١٨٨) و يا سه ميل (همان).
محتواى «ما أُنْزِل» چيست؟ پاسخ: «ما أُنْزِل» مطلبى است با اين ويژگىها: ١. به جنبه رسالت حضرت مربوط است: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ»؛ ٢. از سوى خداست (مِنْ رَبِّك)؛
٣. نرساندن آن همه زحمات گذشته را بر باد مىدهد: «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»؛
٤. به شدت نگرانى حضرت را از احتمال ارتداد مردم در پى دارد و خداوند دلدارى مىدهد؛ ٥. خطر، از ناحيه همان «مردم» اطراف حضرت است؛ چرا كه در زمان نزول، از قدرت مشركان و يهود خبرى نبود؛ ٦. مخالفت با اين پيام، كفر است (در مقابل ايمان نه اسلام): «إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الكافِرِينَ»؛ ٧. با اين همه بايد مجمل ذكر شود تا اينكه:
الف) تشنگى فهم تفسير آن در جان خواننده افزايش يافته، به اهميت والاى آن بهتر پىببرد؛ ب) بيانگرى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) كه در ٤٤ نحل (لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم)، ٦٤ نحل، ٧ حشر و... ذكر شده و نيز عدم انفكاك قرآن از حديث (پيامبر و آل(عليهم السلام)) مورد تأكيد واقع شود؛ چرا كه همان گونه كه نماز و حج و ديگر امور دين را پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) بيان فرمودند، تفسير «ما أُنْزِل» هم از بيان حضرت بىنياز نيست. به شهادت قطعى تاريخ و حديث، حضرت در پى نزول اين آيه اميرالمؤمنين(عليه السلام) را جانشين خويش از سوى خداى تعالى معرفى فرمودند: منابع شيعه: بحارالانوار، ج ٣٧، ص ١٠٩ و صدها مورد ديگر. منابع عامه: فرائد السمطين، ج ١، ص ٦٤، حديث ٣٠؛ مسند احمد، ج ٤، ص ٢٨١ و ج ١، ص ١١٨؛ ابن مغازلى، ص ١٨، حديث ٢٤؛ ينابيع الموده، ص ٣١؛ الصواعق المحرقه، ص ١٢٢؛ تاريخ مدينة دمشق ج ٤٢، حدود ٦٠٠ صفحه است و تماماً در مورد حضرت امير المؤمنين(عليه السلام)مىباشد. اين دسته را در صفحات ٢٠٤ تا ٢٤١ مىتوان يافت؛ سير اعلام النبلاء، ج ١ و ٢، ص ٦٢٠ كه خود در پاورقى اين صحفه چند منبع ذكر كرده است؛ فرائد السمطين، ج ١، ص ٦٢، حديث ٢٩، سير اعلام النبلاء، ج ٧، ص ٥٧٠ و نمونههاى فراوان ديگر.
اين نكته نيز شايان ذكر است كه شمسالدين محمد بن عثمان، معروف به ذهبى، از شخصيتهاى برجسته عامه است كه سخن وى در مورد علوم حديث و رجال در بين ايشان از مقبوليت ويژهاى برخوردار است. وى در مجموعه سير اعلام النبلاء، ج ٧،
ص ٥٧٠ در ترجمه «المطلب بن زياد بن ابىزهير» (شماره ١٢٥٨) پس از ذكر جمله «فاشار بيده ثلاثاً فاخذ بيد على(رحمه الله) فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه» مىگويد: «هذا حديث حسنٌ عال جدّاً ومتنه فمتواتر؛ (اين حديث غدير (سندش) نيكو؛ بلكه جداً عالى است و متن آن نيز متواتر است و بسيار نقل شده است».
يگانه نكتهاى كه باقى مىماند و دستآويز بسيار كهنه كسانى است كه كثرت احاديث پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را در تفسير «ما أُنْزِل» به ولايت حضرت مولىالموحدين(عليه السلام) نمىتوانند انكار كنند، تحريف معنوى حديث است، به اين معنى كه «مولى» را به «دوست» تفسير كرده و به يكباره به پندار واهى خويش از تحمل بارى گران آسودهخاطر مىشوند؛ ولى اولا، آيا چنين تفسير به رأيى در همه جا رواست و به راحتى مىتوانيم كلام اشرف كاينات(صلى الله عليه وآله) را كه «وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى» (نجم، ٣ و ٤)؛ هر گونه بخواهيم تفسير كنيم، يا اينكه «در اينجا» چارهاى جز اين نيست؟
ثانياً، قرائن قطعيه بر «ولايت به معناى سرپرستى و فرمانفرمايى» دلالت دارد؛ از آن جمله:
الف) اقرار گرفتن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مورد اولى بالتصرف بودن خود و ذكر آيه ٦ سوره احزاب: «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم». ر.ك: فرائد السمطين، ج ١، ص ٦٤؛
ب) فهم مخاطبان حديث و آيندگان: در آن اجتماع فوق صد هزار نفرى، حسّان بن ثابت برخاست و اشعار معروف خود (يناديهم اليوم الغدير نبيهم...) را در مورد ولايت سرپرستى انشا كرد. همچنين غديريهها و چكامههايى كه مرحوم علامه امينى از تمام قرنهاى گذشته ثبت كردهاند، از چنين برداشت صوابى حكايت مىكند؛
ج) احتجاجها و مناشدههاى خود حضرت(عليه السلام) بر اثبات حقانيت خود و بيان «سرپرست و مطاع بودن»؛
د) تبريكهاى صحابه از جمله عمر و ابوبكر با تعبير «اصبحت مولاى» كه متضمن معناى صيرورت و پديد آمدن حالت جديد است. ذهبى در سير اعلام النبلاء، ج ١٤، ص ٣٢٣، حديث بسيار زيبا و خواندنى از ابوحامد غزالى در اين زمينه نقل كرده است؛
ه) شرايط جوّى، شدت گرماى سوزان، سخنرانى تفصيلى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و در يك كلمه قرائن حاليه و مقاليه فراوان بر اينكه حمل «مولى» بر «صرف دوستى»، چيزى جز انكار حقيقت قطعى تاريخ نيست؛
و) نزول آيه ٣ مائده: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُم...» در پى تبليغ ولايت حضرت امير المؤمنين(عليه السلام)به عنوان مهر تأييد الاهى بر حسن انجام ابلاغ پيام. بنا بر نقل مسلّم شيعه و غير شيعه؛ از جمله: شواهد التنزيل، ج ١، ص ٢٠٩ ـ ٢٤٥، حديث ٢١٦ ـ ٢٤٠؛ جامع البيان، ج ٦،
ص ١٨٦؛ الدر المنثور، ج ٣، ص ١٠٤ ـ ١٠٦؛ روحالمعانى، ج ٦، ص ١٦٧ ـ ١٧١، بيضاوى، ج ١، ص ٤٣٩، ابن كثير، ج ٢، ص ٥٩٧؛ فخر رازى، ج ١٢، ص ٢٦؛ المنار،
ج ٦، ص ٤٤٢؛ تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٥٧ و.... ر.ك: بر كرانه غدير.