زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٠ - تكبّرِ بدفرجام قابيل، نمونه اى روشن
سِوَى[١] مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ، وَقَدَحَتِ[٢] الْحَمِيَّةُ فِي قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ، وَنَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ الَّذِي أَعْقَبَهُ اللهُ بِهِ النَّدَامَةَ[٣]، وَأَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛ و همچون كسى نباشيد كه بدون هيچ مزيت و برترى الاهى بر فرزند مادر خويش بزرگى فروخت و تنها (عامِل آن) عظمتى (دروغين و پندارى) بود كه در اثر دشمنى حسودانه در خود احساس كرد و تعصب هاى احمقانه در دل وى با آتش خشم و غضب شعلهور گرديد و ابليس در بينى وى باد كبر و غرور دميد، آنچنان حالتى كه منجر به اين شد كه خداى تعالى پشيمانى را برايش پيش آورد، و تا قيامت در گناه آدمكشان شركتش داد.
امام(عليه السلام) به عنوان نمونهاى بارز، به جريان غمبارى كه در زندگى «اولين دو برادر تاريخ» رخ داد، اشاره فرمودند. حضرت به منظور روشن شدن عمق دشمنى ابليس، بر پيوند مادرى آن دو (علاوه بر پيوند پدرى) تأكيد فرمودند و اين نكته را گوشزدمان كردند كه آتشافروزى او چنان است كه پيوندى اينچنين مستحكم را گسسته و ارتباط قلبى دو انسانى را كه در دامان يك مادر بزرگ شدهاند،[٤] با اين «خشونت» از هم مىگسلد.
[١] «سِوى» در اينجا، همچون استثنا منقطع است؛ يعنى اين يك برترى خدادادى نبود؛ بلكه تنها يك خودبزرگبينى بود. منهاج البراعه، ج ١١، ص ٢٩٣. [٢] برافروختن آتش. [٣] مرحوم طبرسى در آيه ٣١ مائده در مورد جمله «أَصْبَحَ مِنَ النّادِمِين»، پشيمانى قابيل را همچون فردى دانستهاند كه از «سر درد» بعد از ميگسارى ناراحت است و نه از اصل شرب خمر. پشيمانىِ او هم از كشتن برادرش هابيل، به گونهاى نبود كه (در پيشگاه خداى مهربان) «توبه» محسوب شود. (مجمع البيان، ج ٣ و ٤، ص ٢٨٦). مرحوم شيخ طوسى هم نقل قول فرمودهاند كه پشيمانى او به سبب پيامدهاى دنيايى اين عمل زشت بوده است و اگر به نحو صحيح توبه مىنمود مقبول خداى توبهپذير بود و استحقاق پاداش پيدا مىكرد. التبيان، ج ٣، ص ٥٠١. [٤] مرحوم خوئى در شرح نهجالبلاغه به جنبههاى عاطفى عميق برخاسته از٢ كانون پرمهر مادر اشاره كرده و آوردهاند: «انما قال «ابن امه» مع كونهما من اب و أمّ لان الاخوين مع اُمّ اشد حنواً ومحبة وتعاطفاً من الاب لان الامّ هى ذات الحضانة والتربية...». منهاج البراعه، ج ١١، ص ٢٩٢.