زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٣ - پيچيدگى روح
كه خود او فراهم آورده، خلط كند. حال اگر توفيق يافت و با زحمت پردهها را كنار زد و به اندرون خود سرى كشيد، درمىيابد كه آنگونه كه تصور مىكرد، اخلاص نداشته است.
سخن گفتن درباره اخلاص مجال ديگر مىطلبد؛ غرض آن است كه در بحث تكبر نيز، گاه ممكن است ظاهر غلطانداز فروتنى او حتى براى خودش نيز مشكلآفرين شود و همانگونه كه توضيح داده شد ـ نفس، اين تواضع ظاهرى را راهى مطمئن براى نيل به اهدافى همچون شهرت، رياست، مال، ثروت و امثال آن برمىگزيند؛ در عين حال با خود مىگويد اگر متكبر بودم، به آرامى سخن نمىگفتم، به مردم لبخند نمىزدم و رفتارم به گونه ديگرى بود. غافل از آنكه اين يك ترفند شيطانى و حاكى از وجود تكبرى مخفىتر و خطرآفرينتر است و او در پى آن است كه مردم وى را شخصى بزرگ بپندارند و در دل عظمتى از او احساس كنند؛ از اين رو نبايد به نگاهى عجولانه به سطح ظاهرى قلب اكتفا كرد؛ بلكه با دقت كامل بايد اعماق دل را كاويد و با استعانت از خداىتعالى، از پاكى تمام زواياى جان از شائبه تكبر اطمينان حاصل كرد. بايد توجه داشت كه دشمن زخمخورده از پاى ننشسته و در انتظار فرصت است؛[١] استمداد و استعانت از آن عزيز شكستناپذير، همواره لازم است؛ چرا كه در غير اين صورت پيروزىهاى گذشته بر شيطان و هواى نفس، خود عاملى نامبارك براى غفلت بيشتر و سقوطى هلاكتبارتر خواهد شد. همچنان كه در نقطه مقابل استمداد پيوسته از خداى مهربان، گسيل نيروهاى
[١] «يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ...». اعراف (٧)، ٢٧.