زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨١ - روشنگرى اذهان، با يادآورى گذشته دوران
سخن در اين است كه خداى تعالى، خود سرپرست و هدايتگر برترين راهنمايان برجسته است، و ارجمندترين فرشتگان مقرّب خود را با ايشان شرف همنشينى عطا فرموده تا بدينسان پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله) با تربيت خداوند از اوج بلندترين قلّههاى معارف الاهى براى هميشه تاريخ، كام تشنگان حقيقتطلب و خداباور را سيراب[١] كنند.
امام(عليه السلام) به پيوستگى اين ارتباط مبارك اشاره فرموده و بر «پا جاى پاى پيامبر والامقام(صلى الله عليه وآله) نهادن خود» تأكيد كردند و از برافراشتن پرچمى از پرچمهاى هدايت و اخلاق نيك در هر روز ياد كردند و از عنايت ويژه آن سرور كائنات(صلى الله عليه وآله) به خود در اهتمام بليغ به سرمشق گرفتن از آن الگوهاى نورانى خبر دادند و سخن را به خلوتهاى وصفناشدنى پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) با حضرت حقتعالى كشانده و همراهى خود با حضرت را در كوه حرا و چشيدن طعم گواراى «راز و نياز با حضرت بىنياز در آن اوج بىنظير» گوشزد نمودند. ايشان با ترسيم آغازين كُرنش جمعىِ روحافزا و اولين نماز جماعت در اسلام، بيان حقايق را پى گرفتند.
آرى، رقيبان فرداى امام(عليه السلام)، دست نوازش به سر و گوش خدايان پندارى مىكشيدند و عزت و افتخار خويش را در پرستش بتهايى مىديدند كه خود ساخته بودند، در حالى كه در دلشان از نور حق خبرى نبود و در مسير ابراهيمْسوزانى گام برمىداشتند كه نواى شيطانى «حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِين»[٢] سر مىدادند. در اين شرايط اين شاگرد
[١] براى اطلاعات بيشتر در مورد دوران خردسالى حضرت مىتوان به منابعى همچون حيوة القلوب، ج ٣، ص ١٦٧ ـ ٢١٤، كه خود از منابع كهن نقل كردهاند، مراجعه نمود. [٢] نمروديان پس از شنيدن نداى وجدان خويش كه با منطق محكم ابراهيم بتشكن(عليه السلام)بيدار شده بود، با فطرت خويش نيز به ستيز برخاسته و گفتند: «او را بسوزانيد، و اگر كار به انجام مىبريد، خدايانتان را يارى كنيد.» انبياء (٢١)، ٦٨.