زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٦ - فضاى حاكم هنگام بيعت
باشد كه راهى جز مسير حقمحوران نپويند، و همواره معيارهايى را كه خالق هستى ارائه كرده، نصبالعين خويش قرار دهند. صد البته از اين رهگذر راه به روى آنانكه جز سوء استفاده از همه راههاى ممكن، درسى نياموختهاند نيز بسته خواهد شد و خواب خوش كسانى كه با تمام توان در پى باز گرداندن حال و هواى دوران جاهليت هستند، به كابوسى دهشتبار تبديل خواهد شد؛ همانانى كه بدون كمترين اعتقاد به شعار زيباى توحيد، عوامفريبانه سينهچاك «لا إله إلاَّ الله» گويانى مىشدند كه رفتارشان نقطه مقابل اين جمله آسمانى را فرياد مىزد. فساد مالى[١] آن چنان بيداد كرده بود كه مردم را تاب برآمد و خليفه سوم را به قتل رسانيدند و به نقل مورخان ـ حتى سيرهنويسان غير شيعه همچون طبرى ـ بازتاب اين قتل در افكار عمومى، سنگباران كردن تابوت وى بود.[٢]
[١] با مراجعه به بحارالانوار، ج ٣٠، ص ٢١٨ ـ ٢٢٣ و پاورقىهاى تحقيق شده آن، به منابع فراوان شيعه و عامه در اين زمينه مىتوان دست يافت، مانند:
عبدالبرّ، العقد الفريد، ج ٢، ص ٢٦١؛ ابن قتيبة، ص ٨٤؛ سيره حلبيه، ج ٢، ص ٨٧؛ صواعق المحرقة، ج ٢، ص ٨٧؛ الغدير، ج ٨، ص ٢٦٧ ـ ٢٨٨؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٦٧؛ الشافى، ج ٤، ص ٢٧٣ ـ ٢٧٤؛ الغدير، ج ٩، ص ١٤٤؛ بلاذرى انساب الاشراف، ج ٥، ص ٢٨ و ٥٢؛ راغب، محاضرات، ج ٢، ص ٢١٢؛ تاريخ ابوالفداء، ج ١، ص ١٦٨؛ مروج الذهب، ج ٢، ص ٣٣٢ ـ ٣٣٤؛ كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٣٨؛ يعقوبى، ج ٢، ص ١٤٥.
[٢] تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٦٨٧، پس از كسب اجازه دفن عثمان از حضرت امير مؤمنان(عليه السلام)، عدهاى از مردم سر راه حاملان جنازه را گرفته و با سنگباران كردن آن قصد به زير كشيدنش را داشتند و سرانجام با موافقت نكردن انصار در مورد دفن وى در قبرستان مسلمانان (ص ٦٨٨) در قبرستان يهود به نام «حشّ كوكب» به خاك سپرده شد. بعدها كه معاويه كه خود نيز همچون عثمان از بنىاميه بود، به پادشاهى رسيد، ديوار آن قبرستان را فرو ريخت و به قبرستان مسلمانها متصل كرد.