زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٢ - آيا بايد بر همگان لبخند زد؟
آيا بايد بر همگان لبخند زد؟
مگر نه اين است كه ما مدعى پيروى از امير مؤمنان(عليه السلام) هستيم، و الگوى ما در همه شرايط، «آن ميزان حق و معيار هدايت» است؟ آيا ايشان منطق گفتمان با همه كس و همه را جا داشتند و در همه شرايط به روى همه لبخند مىزدند؟
آرى، ايشان مظهر رحمت خدا هستند و تا سرحد امكان مىكوشند به بهترين شيوه همه مردم را به سوى خداى ارحم الراحمين دعوت كنند؛ ولى آيا مظهر أشَدُّ الْمُعَاقِبِين بودن پروردگار مهربان نباشند؟ يا بيانگر سخط و غضب حقتعالى بر معاندان و حقستيزان نباشند؟ و آيا بايد وجود مبارك امام(عليه السلام) را با «عينكى خاص» و از «منظرى محدود» نگريست؟ آيا معناى «امامت»، پيشوايى در همه امور نيست؟ آيا نگاه تك بُعدى به ائمه هدى(عليهم السلام)، به «مأموم دانستنِ آن بزرگواران» و حركت بر اساس ميل و هواى نفس برنمىگردد؟
بنابراين، همان گونه كه از رحمت فوق تصور آن امام همام در برخورد با اهل تقوا درس مىگيريم، برخورد قاطعانه و قهرآلودى را كه با دشمنان خدا داشتند نيز، بايد نصبالعين خود قرار دهيم. مصلحت دنيا و آخرتمان در محدود كردن «گفتمان» در چارچوبهاى است كه آن پيشواى اهل يقين(عليه السلام) ترسيم فرمودهاند و عملكرد زيبايشان از لابلاى تاريخ پرپيچ و خم نمايان است. بزرگ پرچمدارى كه با عبارت دلنشين «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاه»[١] همان فرمانفرمايى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را از سوى حقتعالى
[١] پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در خطبه غدير پس از اقرار گرفتن از مردم در مورد فرمانفرمايى خود از سوى خدا (احزاب، ٦) مطالب بسيار حساسى را مطرح كردند و به وضوح اميرالمؤمنين(عليه السلام)را در امتثال امر مطاع خداوند (مائده، ٦٧) به اميرى اهل ايمان منصوب فرمودند. البته در اين زمينه به تفصيل در كتب حديثى و اعتقادى شيعه بحث شده و احاديث غير شيعه نيز براى اثبات حقانيت پيروان اهل بيت(عليهم السلام) مورد بحث قرار گرفته؛ حتى شخصيتهاى معروفى از آنان به آن اذعان كردههاند.
احمد بن حجر هيتمى در الصواعق المحرقة، ص ١٢٢ پس از نقل حديث مىافزايد: سى نفر صحابه آن را نقل كردهاند و بسيارى از روايات با طريق صحيح يا حسن نقل شده است. تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٢٠٤ ـ ٢٤١، احاديث ٨٦٧٨ ـ ٨٧٥٢؛ فرائد السمطين، ج ١، ص ٦٤، حديث ٣٠؛ مسند احمد، ج ٤، ص ٢٨١؛ مناقب ابن مغازلى، ص ١٨، حديث ٢٤ و ينابيع الموده، ص ٣١ (نسخه چهار جلدى، ج ١، ص ٩٧ و ٩٨).
در مسند احمد، ج ١ ص ١١٨ آمده است: «نَشَد عَلىٌّ النّاسَ بِالرّحْبَة مَنْ سَمعَ رَسولَ الله(صلى الله عليه وآله)يَقول يَومَ غدير خُم إلاّ قامَ قالَ: فَقامَ مِنْ قِبل سعيد سِتَّةٌ وَ مِنْ قِبل زَيْد سِتَّةٌ فَشَهِدوا أَنَّهم سَمعُوا رَسُولَ الله(صلى الله عليه وآله) يَقوُل لِعلىّ يَوْمَ الْغدير أَليْسَ الله أولى بِالْمؤمنين؟ قالوا: بلى. قالَ: اللّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ اللّهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ؛ (حضرت اميرالمؤمنين) على(عليه السلام) در رحبه مردم را فراخوانده و از آنان خواستند هركه پيام رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) را در روز غدير خم شنيده است، بازگو كند. از كنار سعيد شش نفر، و از كنار زيد هم شش نفر برخاسته و گواهى دادند كه در روز غدير از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در مورد حضرت على(عليه السلام) شنيدند كه (اقرار گرفتند:) آيا خداوند اختيار مؤمنان را بيش از خود آنها ندارد؟ (جمعيت حاضر) گفتند: بله، همينطور است. (سپس) فرمودند: خداوندا هر كس كه من فرمانرواى او بودم على، آقاى اوست. خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنانش را دشمن باش».
ولى در كنار همه آنها، تصريح «ذهبى» به عنوان چهره شاخص علم رجال نزد عامه، بسيار قابل توجه است. وى پس از ذكر سند و متن حديث غدير (در ترجمه المطلّب بن زياد بن ابى زهير، شماره ١٢٥٨) و بعد از جمله «فاشار بيده ثلاثاً فاخذ بيد علي(رحمه الله) فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه» گفته است: «هذا حديثٌ حَسَنٌ عال جِدّاً وَ مَتْنُهُ فَمُتواترٌ؛ اين حديث از نظر سند جداً بسيار عالى است و متن آن نيز به وفور نقل گشته است». سير اعلام النبلاء، ج ٧، ص ٥٧٠.