زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦١ - گلايه حضرت از سُستى سپاه خود
الْقُرِّ[١] أَمْهِلْنَا حَتَّى يَنْسَلِخَ عَنَّا الْبَرْدُ. كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ، فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ؛[٢] شگفتا شگفتا به خدا قلب انسان از همصدايى آنها در باطلشان و پراكندگى شما در حقتان مىميرد و اندوه بسيار مىآورد. زشت باد روى شما و اندوهگين شويد كه هدف تير بلا شُديد (و هيچ باكتان نيست) به شما حمله مىكنند؛ ولى شما حمله نمىكنيد، با شما مىجنگند؛ اما شما نمىجنگيد، معصيت خدا مىشود و شما رضايت مىدهيد. هنگامى كه در فصل گرما فرمان حملهتان مىدهم، مىگوييد الان شدت گرماست مهلتمان بده تا (فصل) گرما سپرى شود. و وقتى در زمستان فرمان حملهتان مىدهم، مىگوييد الان هوا سرد است مهلتمان بده تا (فصل) سرما بگذرد. همه اينها بهانه فرار از سرما و گرما است؛ پس شما كه از سرما و گرما اينچنين فرارى هستيد، به خدا از شمشير بيشتر فرار خواهيد كرد (شما كه اين قدر در مقابل سرما و گرما احساس ضعف مىكنيد، به هيچ وجه تحمل جنگيدن و به جان خريدن زخم را نداريد).
گاهى هم محاسن مباركشان را گرفته و در مقابل همين مردم زار زار مىگريستند. آيا در عالم چنين غربتى سراغ داريد كه امير لشكر نزد سربازان خود بلند بلند گريه كند. اگر خود ما در محضر مبارك حضرت بوديم، چه كار مىكرديم؟
چرا اميرالمؤمنين(عليه السلام) اين قدر مظلوم واقع شدند؟ حضرت مىديدند كسانى كه در بدر و اُحد شركت كرده بودند و شايد بعضى از آنها هنوز آثار زخم آن جنگها در بدنشان بود، در آن شرايط حضرت را تنها گذاشته بودند تا آنجا كه صداى گريه آن بزرگوار از دست آنان بلند شد.
[١] القُرّ: سرما. العين، ج ٥، ص ٢١. [٢] نهجالبلاغه، خطبه ٢٧.