زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٠ - عواقب اختلاف و تشتّت
وَتَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِينَ، وَقَدْ خَلَعَ اللهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ وَسَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ وَبَقِيَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِيكُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِينَ؛ پس نيك بنگريد هنگامى كه تفرقه و جدايى بين آنها ايجاد شد و صميميتشان زايل گشت، و يكدلى و همصداييشان به اختلاف و نزاع تبديل شد و به گروههاى مختلف تقسيم شدند و (كمكم) به جنگ با يكديگر پرداختند، خداوند تعالى هم لباس كرامت و بزرگوارى، و خرّمى نعمتشان را سلب نمود. و تنها سرگذشتى از آنها براى پندجويان براى عبرت باقى ماند.
آرى، به همان دليل كه هماهنگى و ارتباط قلبى براى ايشان عزت و شوكت به ارمغان آورد، آن هنگام كه اين عامل سعادتآفرين را رها كردند و دچار كشمكشهاى ابلهانه قومى و نژادى شدند، نعمت خداوند هم از آنها سلب گرديد و به حضيض ذلت گرفتار آمدند. بهانهگيرىها و عصبيتها و رفتار نابخردانه معروف آنها مولود همين امر بود.
اولين اختلاف آنان، در مورد نسبشان به حضرت يعقوب ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ بود. لقب ايشان، «اسرائيل» بود، و دوازده پسر داشتند. هر يك از قبايل دوازده گانه بنىاسرائيل، به يكى از اين اسباط منتهى مىشدند. اين ناهمگونى را در تعدّد نهرهاى جارى از سنگِ مورد اشاره قرآن كريم مىتوان ديد. هنگامى كه حضرت موسى ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ به اعجاز حقتعالى عصاى مبارك را به سنگ زدند، دوازده چشمه جارى شد.[١]
خداىتعالى گفتوگوى اين پيامبر بزرگش با آنان و يادآورى گذشته
[١] «وَإِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناس مَشْرَبَهُمْ...». بقره (٢)، ٦٠.