زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٧ - ريشه روانى تعصب
بسنده مىكند؛ چرا كه نسبت به زبان خود «تعصّب» دارد و نژاد خويش را برتر از نژاد انگليسى مىداند. حتى پليس آن كشور هم حتىالامكان به غير آلمانى سخن نمىگويد.
آرى، بايد اين بيمارى مهلك را كه امروزه متأسفانه در سراسر جهان شيوع دارد و پيامدهاى غمبار آن نيز در نقاط مختلف جهانديده مىشود، از لحاظ روانشناختى بررسى كرد و به درمان ريشهاى آن توجه لازم مبذول داشت.
ريشه روانى تعصب
«حبّ ذات» از اصيلترين ويژگىهاى روانى انسان است كه بر اساس آن، انسان «خود» را از همه چيز بيشتر دوست دارد و طبعاً به هر چيزى كه به «خودش» مربوط شود، محبت ويژه مىورزد.
در ابتدا اين دوستى، به خود شخص مربوط مىشود؛ ولى كمكم اين «خود» بزرگتر مىگردد. در آغاز به خانوادهاش سرايت مىكند؛ سپس اهل محله، روستا، شهر و قوم را در بر مىگيرد. رفته رفته به كشورى كه در آن زندگى مىكند و آنگاه نژادى كه وابسته به آن است و قارهاى كه كشورش در آن واقع شده، تعلق مىگيرد. اين ارتباط قلبى را حتّى در مورد يكى از دو نيمكره نيز مىتوان مشاهده كرد؛ از اين رو مىبينيم براى مثال ـ ساكنان كشورهاى غربى علىرغم اختلافات موجودشان، در مقابل نيمكره شرقى، به ديدگاه نسبتاً مشترك رسيده و به دفاع از بلوك غرب تنها به دليل اينكه در آن بخش ديده به جهان گشودهاندـ برمىخيزند و دقيقاً همين موضعگيرى با همان ريشه حب ذات، در شهروند شرقى توجه انسان را به خود جلب مىكند.