زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - تعصب مذموم، شاخه شوم تكبر
اگر شما به ايرانى بودن خود مىنازيد، ديگرى هم به افغانى بودن خود افتخار مىكند؛ سومى هم سكونت خود را در عراق ملاك فخر و مباهات قرار مىدهد و... . سرانجام هر مليت و نژاد و رنگ و زبانى بدون ارائه هيچ گونه مزيت عقلانى و عقلايى، صِرفِ «خود بودن خود» را علَم كرده و در پى تحقير و تمسخر دگران برمىآيد؛ بنابراين همان گونه كه مىبينيم، «ناسيوناليسم» و «ملىگرايى» هيچ پايگاه متين و منطقى ندارد و معيار مناسبى براى طبقهبندى جوامع بشرى نيست.
امروزه حتى در پيشرفتهترين كشورها، چنين رايحه نامطبوعى مشام جان را مىآزارد. براى مثال در كانادا دو نژاد انگليسى و فرانسوى، در دو بخش آن كشور روزگار سپرى مىكنند. فرانسوى زبانها ـ همچون اكثريت انگليسىزبان ـ با عصبيت بر نژاد و زبان خويش تأكيد مىورزند. يا در كشور بسيار كوچك و معروف به پيشرفت و تمدنِ بلژيك، تابلوهاى سر خيابانها با چند خط و زبان، نام هر كوى و برزن را نشان مىدهند و ساكنان هر محل، حاضر به سخن گفتن به زبان محل ديگر نيستند. در عصر ما زبان انگليسى با پشتوانههاى سياسى و اقتصادى، زبان رايج و بينالمللى شناخته شده است و همهجا به عنوان ابزارى مشترك جهت تبادل افكار به كار گرفته مىشود؛ ولى مثلا اگر در آلمان كسى به زبان انگليسى مطلبى بپرسد، مخاطب گرچه مقصود وى را درك كند و توان پاسخ به همان زبان هم داشته باشد، حاضر نيست انگليسى جواب دهد؛ يا به همان زبان آلمانى خود پاسخ مىدهد و يا احياناً به اشاره