زينهار از تکبر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٤ - آزمون مستكبران و مستضعفان به وسيله يكديگر
امير مؤمنان(عليه السلام) از ميان همه گردنكشان فرعون را كه صراحتاً «أَنَا رَبُّكُمُ الأَْعْلى»[١] را فرياد مىكرد، مثال مىزنند، بزرگ تبهكارى كه به ربّ بودن اكتفا نكرده، ادعاى «برترين رب بودن» داشت. استدلال وى اين بود كه اين نهرها، تحت قدرت من است و اگر بخواهم، جلو آنها را خواهم گرفت و به مزارع شما نمىرسد، و اين همان ربوبيت است؛ چرا كه اختيار زندگى شما دست من است.
اگر بنا بود ما كسى را براى هدايت فرعون بفرستيم، چه مىكرديم؟ طبعاً شخصى با شوكت و جلال ظاهرى برمىگزيديم كه آثار عظمتى در او ظاهر باشد و تناسبى بين او و فرعون وجود داشته باشد؛ ولى خداوند، دو چوپان پشمينهپوش را در حالى كه چوبدستى هم به دست دارند، مأمور انجام دادن چنين مهمى كرد و پيام داد كه اگر دست از بيگارى گرفتن بنىاسرائيل بر ندارى، نزول عذابْ قطعى است.
بر اساس بعضى احاديث[٢]، حضرت موسى و هارون ـ على نبينا و آله و عليهما السلام ـ مدت زيادى جلو دربار ماندگار شدند و مورد استهزاء قرار مىگرفتند كه شما كجا فرعون كجا؟ اينجا دربار «أَنَا رَبُّكُمُ الأَْعْلى» است. با اين لباس آمدهايد با فرعون همسخن شويد؟ آوردهاند: يك روز دلقك فرعون كه طبق روال كار خود با شوخى و بازى درآوردن وى را مىخنداند، به ذهنش رسيد نقش حضرت موسى و هارون ـ على نبينا و آله و عليهما السلام ـ را بازى كند؛ از اين رو لباسى پشمينه به تن كرد و چوبدستى هم به دست گرفت و جلو فرعون ايستاد. وى پرسيد: اين چه
[١] نازعات (٧٩)، ٢٤. [٢] بحارالانوار، ج ١٣، ص ١٤٣.