ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - دو عنصر اساسى انسان ١ - عنصر انطباق با واقعيتهاى جارى طبيعى ٢ - عنصر آرمانى و اوتوپيائى
نخست دو مطلب بسيار مهم را از پروفسور كارل مانهايم متذكر مى شويم : « وقتى اوتوپيا از ميان برود ، تاريخ ديگر فرايندى نخواهد بود كه به فرجامى غايى هدايت گردد . مبناى داورى كه بر طبق آن ، حقايق را ارزيابى مى كنيم ، نابود مى شود و ما مى مانيم با يك رشته رويدادهايى كه از لحاظ اهميت و مايهء ذاتى ، همه با هم برابر و در يك پايهاند . مفهوم زمان تاريخى كه به دورانهاى از لحاظ كيفيت متفاوت دلالت ميكرد ، از بين مى رود و تاريخ هر چه بيشتر چونان فضاى نامشخص جلوه ميكند . » [١] البته مسلم است كه مقصود از كلمهء اوتوپيا خيال و آرمان محض نيست كه تنها براى تحمل وضعهاى موجود در حال استمرار استخدام مى شود . بلكه منظور از اين كلمه چنانكه در آغاز مباحث در تفسير آرمان متذكر شديم : حقايق والاترى است كه بتواند تفسير معقولى از وضع موجود نموده و كشش به آيندهء مطلوب را تضمين نمايد .
نكته اى كه در جملات كارل مانهايم بسيار جالب است ، اينست كه بدون آرمانگرايى [ بمعناى بجريان اندازندهء واقعيات رضايت بخشتر ] « تاريخ ديگر فرايندى نخواهد بود كه به فرجامى غايى هدايت گردد . » [ اين يك انديشهء بسيار سطحى است كه بعضى را اقناع ميكند كه بگذاريد تاريخ انسانى با قوانين ناخودآگاه مانند قوانين عالم طبيعت ، خود را بسازد و پيش برود ، زيرا اين انديشه نخست كارى كه ميكند ، اينست كه بجاى تاريخ انسانى ، تاريخ طبيعى را منظور مى دارد . كار دوّمش اينست كه اساسىترين مختصّ همهء افراد انسانى را كه هدفگيرى در زندگى است [ اگر چه هدفگيرى فرد در هدفگيرى اجتماع ، و هدفگيرى اجتماع در هدفگيرى زندگى عموم انسانها ] ناديده مى گيرد و انسانها را موجودى شبيه به
[١] ايده ئولوژى و اوتوپيا - كارل مانهايم - ترجمهء آقاى فريبرز مجيدى ص ٢٦٠ .