ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - بدون پذيرش جهانى وسيعتر از عالم طبيعت ، نمى توان افكار بشرى را از بن بست جهان نجات داد
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > عامل چهارم - عوامل اجبارى محيطى و اجتماعى در اشكال گوناگونش ، اين نوع از عوامل ممكن است در دو شكل متفاوت موقعيت تحقق يافته را قابل هضم بسازند : شكل يكم - با جلوههاى خوشايند و شايسته كه نه تنها فشار و سنگينى قرارگاه بستهء زندگى را مى كاهد ، بلكه آنرا براى انسان شايسته و گوارا هم مى نمايد .
شكل دوم - آن عوامل اجبارى است كه براى انسان قالب معين مى سازد و او را با با آن انعطافى كه دارد در آن قالب مى ريزد ، البته در اين صورت ، مقدار قدرت مكانيسم حيات نقش اساسى را بعهده مى گيرد . هر مقدار نيروى حيات قوىتر باشد تحمل قالب بيشتر مى گردد .
بدون پذيرش جهانى وسيعتر از عالم طبيعت ، نمى توان افكار بشرى را از بن بست جهان نجات داد تا كنون هيچ متفكر جهان بينى نتوانسته است با اعتقاد به انحصار هستى در عالم طبيعت ، راهى براى خروج افكار از بن بست كمّى جهان نشان بدهد . اين ناتوانى يك پديدهء عارضى و موقت نيست ، بلكه اگر موضوع جهانى وسيعتر از عالم طبيعت و وابستگى آن به مبدء اعلا و بينهايت ( خدا ) مورد پذيرش نباشد ، ناتوانى مزبور بر طرف شدنى نيست ، بعبارت ديگر بايد بگوئيم : اگر بن بست بودن جهان يك واقعيت بود ، موجب شكنجه و زجر افكار و خواستههاى عالى بشرى نمى شد ، ولى اين بن بست محدوده ايست كه بشر با تمايلات طبيعت گرايانهء خود ، ساخته و پرداخته و خود را در محاصرهء آن محدوده انداخته است . چهره يا بعد بىنهايت بودن جهان از نظر وابستگىاش به عالمى وسيعتر از طبيعت ، يك اصل اولى و واقعيت روشنى است كه روياروى وجدان او است . اين وجدان را منحرف ساختن است كه جهان را بصورت بن بستى وحشتناك در آورده و قالبهايى براى او مى سازد .
توجّه به رابطه و وابستگى روح و وجدان آدمى با عالمى وسيعتر از طبيعت چيزى