ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٢ - خود هشيارى والا را از دست ندهيم تا هشيارىهاى تناقض انگيز و آزادىهاى پالان گونه ما را به تخديرهاى گوناگون كه نتايج همهء آنها ١٧١ از خود بيگانگى ١٨٧ است ، نكشاند
و مى دانيم كه اين بيگانگى درد آگينترين نوع « از خود بيگانگى » است كه پستى گرايان مى خواهند با توسل به عوامل گوناگون تخدير ، اين درد كشنده را ناديده بگيرند و از عذابش آسوده شوند ، در صورتى كه تخدير يك پديدهء موقت است كه از بين مى رود و بار ديگر آدمى رويا روى « خود بيگانه » قرار مى گيرد و عذاب تلخ هشيارى را مى چشد و سنگينى بار انديشه و آزادى موهوم را احساس مى نمايد و اين است پوچى حيات و عذاب درونى بدنبالش . در قرآن مجيد علت اين نوع بيگانگى و معلول آن كه اضطراب و عذاب زندگى است چنين آمده است : ( « وَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَأَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ الله أَنْ يُعَذِّبَهُمْ » ) [١] ( جز اين نيست كه خدا مى خواهد آنان را در همين زندگى دنيا عذاب كند و « خود » هاى آن پست گرايان ربوده شود ) .
خود هشيارى والا را از دست ندهيم تا هشيارىهاى تناقض انگيز و آزادىهاى پالان گونه ما را به تخديرهاى گوناگون كه نتايج همهء آنها « از خود بيگانگى » است ، نكشاند آيا براستى ، قوانين عالم هستى ، پديدهء هشيارى تناقض انگيز و احساس آزادىهاى پالان گونه را ، مانند ميكربهاى كشنده در ما بوجود مى آورد ، سپس وسايل تخدير را براى از بين بردن آن هشيارى و آزادىها در اختيار ما مى گذارد ، همچنان كه عوامل از بين بردن ميكربها را در اختيار ما مى گذارد آيا اين همه انديشهها و تعقلها كه اساسىترين عامل اثبات « خود » هستند :
< شعر > اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى < / شعر > سمّهايى هستند كه به مغز ما وارد مى گردند و ما بايستى براى دفع اين سموم كشنده ، دست به عوامل تخدير بزنيم دريغا ، كه منحصر ساختن هشيارىها و انديشهها در آن جريانات روانى كه
[١] التوبه آيهء ٥٥ و ٨٥ .