الصحيفة السجادية - فیض الاسلام - الصفحة ١٣ - در بيان كسانيكه صحيفه از آنها روايت شده
[٢٣ عمير (ابن متوكل) گفته: پدرم گفت: پس بر خاستند نزديك يحيى رفتم و سرش را بوسيدم و گفتم: سوگند بخدا اى فرزند رسول اللّه من خدا را با دوستى و پيروى از شما پرستش ميكنم، و اميدوارم كه مرا در زندگى و مرگ بوسيله ولايت و دوستى شما سعادت و نيكبختى بخشد-] [٢٤ پس صحيفهاى كه باو داده بودم بجوانى كه با او بود داد و فرمود: اين دعاء را با خطّ آشكار و زيبا بنويس و براى من بياور كه شايد آن را از بر نمايم، زيرا من آن را از پسر عمويم جعفر- خدايش نگهدارد- ميخواستم و نميداد-] [٢٥ متوكّل گفت: من از كرده پشيمان شدم و نميدانستم چه كنم، و حضرت صادق- عليه السّلام- هم نفرموده بود كه آن را بكسى ندهم-] [٢٦ پس از آن يحيى جامه دانى خواست و صحيفه قفل زده مهر كردهاى از آن بيرون آورد و بمهر نگاه كرده آن را بوسيد و گريه كرد، سپس مهر را شكست و قفل را گشود و صحيفه را باز كرده بر چشم خود نهاد و بر رويش ماليد-]