توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١
هستیم ، چرا برای این نظم کل ، فاعل قائل نباشیم ؟ روی این حساب دیگر نظم کلی باقی نمیماند . ما وقتی که بیان خودمان را فقط به اصل علت فاعلی متکی میکنیم ، خودمان هر فعلی را نشان میدهیم میگوییم فاعلی دارد ، خوب آن فاعل هم خودش فعلی است فاعلی دارد ، آن فاعل دیگر هم خودش فعلی است باز فاعلی دارد ، دیگر جا برای ناظم کلی باقی نمیماند ، دیگر ناظم کل یعنی چه ؟ ما دست روی " الف " میگذاریم میگوییم " الف " را " ب " به وجود آورده ، دست روی " ب " میگذاریم میگوییم " ب " را " ج " به وجود آورده ، دست روی " ج " میگذاریم میگوییم " ج " را " د " به وجود آورده ، خوب نظم همینجا درست است . تا بینهایت هم که جلو برویم همینطور که اساس این بیان هم همین است هر معلولی علتی دارد ، دیگر جا برای ناظم کل کجا باقی میماند ؟ اصلا ناظم کل یعنی چه ؟ مگر اینکه بگوییم ناظم کل یعنی کل همین طبیعت ، آن هم که خودش خودش است ، چیز دیگری نیست . این را از آن جهت عرض کردم که اشتباه بسیار بسیار بزرگی است و نباید از آن غفلت کرد . هر مادی مسلکی که به این برسد میگوید : آقا ، این خدایی که شما گفتید چه شد ؟ همین نظام علت و معلول ، آنهم نظام علت فاعلی ؟ هر فعلی فاعلی دارد . باز یکدفعه اسم فاعل کل بیاورید ، دیگر فاعل کل یعنی چه ؟ نه ، این نیست . اگر ما اسمی از نظم و نظام میبریم ، اگر اسمی از " اتقان صنع " میبریم ، تنها این حرف ساده نیست که هر کسی ، مادی و الهی ، هر عالمی قبول دارد که معلول علت فاعلی میخواهد ، فعل فاعل میخواهد . عمده یک چیز دیگر است . تنها فرض نظام فاعلی یعنی نیرویی کافی برای به وجود آمدن [ جهت توجیه وجود ناظم کل کافی نیست ] . نیروی یک بیسواد هم برای به وجود آمدن یک نامه کافی است ، علمش کافی نیست ، آن چیزی که به او قدرت انتخاب و اختیار بدهد کافی نیست . آنها که از نظام عالم صحبت میکنند میخواهند بگویند در نظام عالم بوی انتخاب میآید ، بوی اختیار میآید ، بوی این میآید که طبیعت هی سر دوراهیها قرار میگیرد ، راه مناسبش را انتخاب میکند ، باز میرود سر دوراهی دیگر ، باز [ راه ] مناسب [ خود را انتخاب میکند ] ، بلکه سر هزار راهی واقع میشود و راه مناسب خودش را انتخاب میکند . در کار عالم انتخاب است . - به نظر بنده علت غایی نمیتواند منفک و مستقل از علت صوری باشد . علت