توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
نوع به چشم میخورد ، به قیمت قربانیهای بیحسابی است که در نتیجه تنازع و جدال بین آنان برای غذا و مسکن ایجاد میشود . این تلاش و کوشش برای ادامه حیات را که بین افراد یک نوع و انواع مختلف همیشه در جریان بوده و هست " تنازع بقا " نامید و گفت نتیجه تنازع بقا ، انتخاب طبیعی است و نتیجه انتخاب طبیعی ، بقای اصلح است . میگفت بین افراد یک نوع ، گاهی افرادی دیده میشوند که دارای صفت برجستهتر و ممیزه عالیتری هستند و بهتر میتوانند با این صفت در طبیعت با محیط سازش کنند و رقبای خودشان را از میدان بیرون کنند . این افراد باقی میمانند و رقیبان خودشان را از بین میبرند و این صفت ممتاز در نسلهای بعدی آنها عینا منتقل میشود و تشدید میگردد و دوباره همین جنگ و جدال درمیگیرد و پس از گذشت قرنها تباعد صفات ایجاد میشود ، یعنی صفتی که در آخرین نوع مشاهده میشود ، با جد اولیهاش تفاوت بسیار زیاد دارد ، به طوری که عرفا نوع جدید خوانده میشود . البته داروین میگوید که تمام افراد موجودات ضعیف ، در این صحنه نبرد از بین نمیروند و بکلی معدوم نمیشوند ، بلکه عدهای از آنها هم فرار کرده ، مهاجرت میکنند و در غارها و پناهگاهها پناهنده میشوند و پس از مدتی باز جدال بین آنها درمیگیرد و بالاخره انواع مختلف جهندگان ، پرندگان ، ماهیها ، دوزیستان ، کرمها و غیره باقی میمانند و به وجود میآیند . از روزی که انتخاب طبیعی و تنازع بقا بر داروین کشف شد ، تا انتشار اولین کتاب پرجنجال و پرسرو صدای او به نام " اصل انواع " بیست سال طول کشید و در تمام این مدت داروین مشغول جمعآوری مدارک و دلایل خودش بود . اما ببینیم والاس که بود ؟ یکی از دانشمندان انگلیسی که در سال ١٨٣٢ به دنیا آمد ، یک دانشمند طبیعی بود به نام والاس . روزی داروین نامهای از او دریافت کرد که در آن نوشته بود من در طی تجربیات و مطالعات و تحقیقات خود پی بردم که تنازع بقا و انتخاب طبیعی و بقای اصلح و تکامل جانداران و تبدل انواع عینا آنطور که داروین کشف کرده بود ، بر جانداران حاکم است . او نظریاتش را برای داروین که تقریبا استادش بود فرستاده بود تا اظهار نظر کند . داروین با خواندن این نامه خیلی مشوش و ناراحت و نگران شد ، اولا به صحت فرضیات و عقاید خودش اطمینان بیشتری پیدا کرد ، ولی با اینکه نظریات خودش را قبلا به طور مشروح و مفصل به انجمن لینه انگلستان که یک انجمن علمی جهانی بود فرستاده بود ، فکر میکرد مبادا والاس تصور کند که این افکار را از او دزدیده و به سرقت برده و به او خیانت کرده است . به این جهت بود که مرتب دوستان و همکاران خودش را در این مورد گواه و شاهد میگرفت و آنها وی را تشویق کردند که به کار خودش ادامه بدهد و