توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٤
ادعاست که باید درباره آن توضیح بدهیم . پس باز آنچه که ما شر مینامیم ، از نظر یک شخص و یک شیء جزئی شر است ، ولی از نظر نظام جملی و کلی ، خود همان شر هم خیر است . خیر بودن خیرات بستگی دارد به شر بودن این شرور و پیدایش خیرات بستگی دارد به اینکه همین نیستیها ، همین گودالها که در عالم توهم ، ما آنها را یک سلسله گودالها در هستیها فرض میکنیم همین خلاها حتما باشد تا آن هستیها صورت تحقق به خود بگیرد . این اصل فرضیه مرحله سوم است . به نظر میرسد که در این بحث ، ما باید بدیها را به سه قسم تقسیم کنیم . البته این یک مطلب صد درصد حساب شدهای نیست که بگویم حتما همین سه قسم است و طور دیگری نمیشود تقسیم کرد ، این تقسیمی است که اخیرا در ذهن خودم آمد و بعد ممکن است بیشتر بشود ، یعنی چیزی نیست که روی آن کار و بررسی کامل شده باشد ، به نظر میرسد که از این سه قسم خارج نباشد ، گواینکه بعضی از خود اقسام هم با همدیگر تداخل پیدا میکنند .
نوع اول از شرور : فناها
یک قسم شرور و بدیها از نوع فناهاست . این شاید مهمترین مسألهای است که مورد سؤال واقع میشود که اگر اشیاء پیدا میشوند ، حادث میشوند ، به وجود میآیند ، چرا برای همیشه نمیمانند ، چرا بعد فانی میشوند ؟ در شعرهای معروف خیام که دنیا را با مقیاس دستگاه کوزهگری میسنجد خیلی هم عجیب است میگوید کوزهگری که کوزه میسازد ، اگر بیاید آن کوزهای را که خودش ساخته بشکند ، همه او را یک آدم جاهل و احمق حساب میکنند ، چرا دستگاه خلقت از این کوزهگر یاد نمیگیرد که کوزه را که میسازد ، دیگر لااقل خودش نشکند ، چرا اینها را میشکند ؟ پس این مسأله به این صورت است که چرا بعد از آنکه اشیاء هست میشوند ، نیست میشوند ؟ البته عرض کردیم که منشأ اصلی این نیستیها و یا لااقل یکی از مناشئش تضاد و تزاحمی است که میان علل و اسباب این عالم هست ، که دو منشأ دارد و هر دو را برای شما توضیح میدهیم . ما میخواهیم ببینیم آیا از نظر نظام کلی عالم ، فایدهای بر وجود این نیستیها و این مرگها در انسانها و حیوانها و گیاهها مترتب است یا اساسا هیچ فایدهای ندارد ؟