توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
خدا را ] احساس میکند [ همین احساس کافی است ] ، نمیخواهد برای دیگری
هم استدلال کند ، در دل خودش هست . راه نظم هم راه درستی است اما به
کمک فطرت یا به کمک همین استدلالهای فلسفی . خیال نکنید که اگر فطرت
از یک جا به کمک راه نظم نیاید [ راه نظم به تنهایی کافی است ] . راه
نظم همان راهی است که قرآن هم زیاد گفته ، چون اکثر مردم را از همان راه
باید هدایت کرد . عرض کردیم نظر کتابهای آسمانی بیشتر به این است که
مردم را از چه راه میتوان سوق داد و [ راه نظم ] بهترین راه برای سوق
دادن مردم است ، فطرت هم به کمک آن میآید . فعلا به فطرت کار نداشته
باشیم ، چون آن یک امر شخصی است و ما میخواهیم برای دیگری استدلال کنیم
. اگر ما راههای فلسفی را [ به راه نظم و راه خلقت و . . . ] ضمیمه
نکنیم ، خیال کردهاید که آن راهها به تنهایی کافی است ؟ نه . چرا کافی
نیست ؟ حالا من سؤال میکنم ، شما جواب بدهید :
شما چه چیز را میخواهید اثبات کنید ؟ فقط میخواهید ثابت کنید که این
عالم موجد یا مدبر دارد ؟ خوب ، " عالم موجد یا مدبر دارد " اعم از
این است که خدا داشته باشد . تصور ما و شما از خدا چیست ؟ آیا اگر یک
موجودی باشد که مدبر و موجد این عالم باشد ولی خودش موجد یک موجود
دیگری باشد ، او خداست ؟ نه ، مسلم است که او خدا نیست . خدایی که شما
قبول دارید ، یعنی یک موجودی که اولین صفتش خدایی بودن ( خودآیی بودن )
است ، یعنی اولین صفتش اول بودن است ، اولین صفتش این است که او
دیگر مخلوق و موجود یک موجود دیگری نیست ، او برترین موجودات است ،
والا شما یک موجودی را ثابت کنید که علمش ازلی و ابدی است ، علمش بر
همه اشیاء است ، بر همه اشیاء قدرت دارد ، مدبر و موجد همه این عالم هم
هست ، اما خودش چطور ؟ خودش هم باز مخلوق و موجود دست یک خالق دیگری
است ، او که خدا نشد .
پس اولین صفت " حق " این است : وجوب وجود ، برتر بودن از هر چیزی
، " « لیس کمثله شیء »" [١] که اصلا مانند برایش تصور نشود . تازه
برهان نظم ( برهانی که شما از راه نظام خلقت وارد میشوید ) فقط ثابت
میکند که عالم موجد و مدبر دارد . اصلا قرآن ملائکه را " مدبر " معرفی
میکند . قرآن و عترت " محیی و ممیت " را - یعنی آن که احیاء
١ - شوروی / . ١١